Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۷۱ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
یونگ خنده ای سر داد سپس جلو جونکوک ایستاد و با پوزخندی گفت ...
یونگ: واو جونکوک میدونی چند مدتها است که به امید این روز بیدار میشدم .... جونکوک بی توجه به این جملات این مرد دیدش درست رو صفحه گوشی بود کم کم دخترک در آن مکان نشاند سرد بودنش میشد
دخترک سمته مرد روبه رو اش چشم دوخت با گرفتند و روشن کردن فندکی جلوش ایستاد آن هم زیر نگاه های پر از ترس جونکوک... با ترس و وحشت اینکه همسرش را بکشند داد زد سپس با بغض گفت
جونکوک : نه.... صبر کن این کارو نکن نه ترو خدا ...
بر روی زمین نشست سپس اشک های که همیشه موفق بود که آن ها را نگهدارد سرازیر شدن پایین انگشت شصت اش را به دوربینش گرفت سپس محکم به گزیدن و هرچی فشاری بود رو دستش خالی کرد آن فندک را روی زمین انداخت اینگونه کمی آن زمین سرد و پر از خاک آتیش گرفت بیشتر داد کشید و گوشی روی زمین افتاد درست جلو دید جونکوک آن آتیش با یک سطح برق سمتش هجوم برد آن ثانیه برای جونکوک حسی داد که درون جهنمی ایستاده بود
کم کم با بغض و فریاد گفت .... جونکوک: لطفا... این کارو نکن خاک پات میشم
چهاردستوپا به سمتش هجوم برد و همچنان روی زمین نشسته خم شد و با داد و فریاد نجوا کرد ... جونکوک : لطفا... داره میسوزه اون بدن ...ظریفش بودن نگاه کردن به ویدیو همچنان جلو یونگ خم بود و گریه های صدا دار را میشنید کم کم از آن گوشی صدا های پر از درد. و سوختن بدن دخترک به گوش جونکوک خورد بیشتر حق زد و گفت
جونکوک : لطفا...هرکاری بگی ..انجام میدم لطفا بگو اتیشو خاموش کنند
یونگ لبخندی زد سپس گفت ... یونگ: من هیچی نمی شنوم
آن پاهای زیرش در حال سوختن بودن و پارچه شلواری آتیش را به بالا بدنش میبرد و تنها کاری که دخترم انجام میداد ناله و فریاد بود و از معشوق اش کمک میخواست ... و همچنین جونکوک درونش میسوخت حالش بدتر از حال دخترک بود مفهوم عشق چیست؟ یعنی با شجاعت و عشق، مانند شمع بسوزی و در حالتی از شوق و احساسات عمیق، با اشکهایت پاسخگو باشی.سخت بود برای جونکوک نه برای این دختر که زنده زنده میسوخت و جان میداد درون یک قفس که تهش جهنم بود
این عشق آن ها را بیشتر کرد آن هم در این وقت جرم شناسی آتش درونش فوران کرده بود
آتش درخشان چشمهٔ عشق و دلدادگی است که از عمق وجود عاشق برمیخیزد و نشانهای از زندگی دائمی در آتش و سوختن به خاطر معشوق است.
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۷۱ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
یونگ خنده ای سر داد سپس جلو جونکوک ایستاد و با پوزخندی گفت ...
یونگ: واو جونکوک میدونی چند مدتها است که به امید این روز بیدار میشدم .... جونکوک بی توجه به این جملات این مرد دیدش درست رو صفحه گوشی بود کم کم دخترک در آن مکان نشاند سرد بودنش میشد
دخترک سمته مرد روبه رو اش چشم دوخت با گرفتند و روشن کردن فندکی جلوش ایستاد آن هم زیر نگاه های پر از ترس جونکوک... با ترس و وحشت اینکه همسرش را بکشند داد زد سپس با بغض گفت
جونکوک : نه.... صبر کن این کارو نکن نه ترو خدا ...
بر روی زمین نشست سپس اشک های که همیشه موفق بود که آن ها را نگهدارد سرازیر شدن پایین انگشت شصت اش را به دوربینش گرفت سپس محکم به گزیدن و هرچی فشاری بود رو دستش خالی کرد آن فندک را روی زمین انداخت اینگونه کمی آن زمین سرد و پر از خاک آتیش گرفت بیشتر داد کشید و گوشی روی زمین افتاد درست جلو دید جونکوک آن آتیش با یک سطح برق سمتش هجوم برد آن ثانیه برای جونکوک حسی داد که درون جهنمی ایستاده بود
کم کم با بغض و فریاد گفت .... جونکوک: لطفا... این کارو نکن خاک پات میشم
چهاردستوپا به سمتش هجوم برد و همچنان روی زمین نشسته خم شد و با داد و فریاد نجوا کرد ... جونکوک : لطفا... داره میسوزه اون بدن ...ظریفش بودن نگاه کردن به ویدیو همچنان جلو یونگ خم بود و گریه های صدا دار را میشنید کم کم از آن گوشی صدا های پر از درد. و سوختن بدن دخترک به گوش جونکوک خورد بیشتر حق زد و گفت
جونکوک : لطفا...هرکاری بگی ..انجام میدم لطفا بگو اتیشو خاموش کنند
یونگ لبخندی زد سپس گفت ... یونگ: من هیچی نمی شنوم
آن پاهای زیرش در حال سوختن بودن و پارچه شلواری آتیش را به بالا بدنش میبرد و تنها کاری که دخترم انجام میداد ناله و فریاد بود و از معشوق اش کمک میخواست ... و همچنین جونکوک درونش میسوخت حالش بدتر از حال دخترک بود مفهوم عشق چیست؟ یعنی با شجاعت و عشق، مانند شمع بسوزی و در حالتی از شوق و احساسات عمیق، با اشکهایت پاسخگو باشی.سخت بود برای جونکوک نه برای این دختر که زنده زنده میسوخت و جان میداد درون یک قفس که تهش جهنم بود
این عشق آن ها را بیشتر کرد آن هم در این وقت جرم شناسی آتش درونش فوران کرده بود
آتش درخشان چشمهٔ عشق و دلدادگی است که از عمق وجود عاشق برمیخیزد و نشانهای از زندگی دائمی در آتش و سوختن به خاطر معشوق است.
- ۱۶.۶k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط