{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۰ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

یونگ همچنان به جونکوک خیره بود تا اینکه تماسی به گوشی اش رسید سپس بدون نگاه کردن جواب داد و بعد از شنیدن آن جمله ها لبخندی زد سپس گوشی را پایین کشید و سمته جیب کتش برد نگاهی به فرد کناریش انداخت و تنها سری تکون داد آن هم با احترام زیاد سمته جونکوک هجوم برد و جونکوک هم در کمال تعجب بهش چشم دوخته بود مرد صفحه گوشی‌را روشن نمود سپس ویدیو ای که در حال بخش بود نمایان جلو چشم های جونکوک برای لحظه‌ای آب دهن اش را قورت داد سپس دیدش را واضح تر نمود
ات را به صندلی با بی‌رحمی بسته بودن و تنها کارشان ریختند بنزین روش بودن جونکوک درونش آتیش گرفت و با ترس گوشی‌را از آن مرد چنگ زد سپس سمته چشم هایش نزدیک نمود این خواب بود برای این کابوس بود برای جونکوک کم کم استخوان های بدنش به لرزه افتاد درونش گودال پر از موذاب شد با لحن و صدا لرزاند گفت... جونکوک: نه ... ات ..
تند تند نفس کشید سپس دخترک نگاهی به دوربین جلو اش انداخت به خوبی میفهمید که دیگر زنده نیست دیگر نمی‌توانست صورت جونکوکش و دختر کوچولو اش ببیند کم کم گریه هایش زیاد تر شد سپس با صدا بلند گفت .... ات: جونکوک صدامو می شنوی ...
این صدا و بغض تنها کافی بود به گوش جونکوک بخورد و با سست شدن پاهایش ولی مقاومت نمود
جونکوک: فراری من ... !
دیدگاه ها (۲)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۱ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خنده ای سر داد س...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۲…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجونکوک دست هایش را بال...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱69 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خنده مزخرف ای سر...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶8…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷحرف با ون مشکی که جلو ...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط