((آلمایت کمی رحم!))

((آلمایت کمی رحم!))
کاچان: نمی.دو.ن.نم...
دکو: باید.. از... دروا..ز.ه.. بیریم... بی.رو.ن... اگه...تا.اب.د...این..جا..بیمون....پیدا..مون...می..کنه...
میدوریا بلند شد
دکو:پا..شو..
دست کاچان رو گرفت و بلندش کرد
کاچان:باید..از..ساختمون...بیرون...تا..بتونیم....دروازه....رو..پیدا...کنیم...
دکو:یه...فکری..دارم...بیا...بیرم...رو....پشت..بوم..
(پشت بو)
دکو:هر چی.. از اون.. نارنجک کوچولو ها...داری بده..
همه رو گذاشت رو هم رو هم
دکو:دنبالم بیا...
رفتن چهار تا ساختمون نزدیک تر به دروازه و دکو یه سنگ پرد کرد به نارنجک ها و و بعد ترکیدن
دکو: حالا الان باید فرار کنیم!!
آلمایت یه دفه جلوش ظاهر شد
آلمایت: من با این چیزا کول نمی خورم! ها؟! چی؟!؟!
کاتسوکی از پشت به دستبند زد به دست آلمایت
آلمایت: حواسم به تو نبود..
میکروفن: تیم باکودکو پیروز شد!!!!!!!!
اراراکا:آآآآآ! هواراااااااااا دکو_کون و باکوگو_کون تونستن!!
من: عه تو نمی گفتی نمی فهمیدیم🗿🚬
آشوشی: 😌
اراراکا: آشوشی-چان چیزی شده؟!
آشوشی:نه... چیزی نیست.....
پارت بعدی: چرا من؟!؟!؟!؟!؟!
دیدگاه ها (۲)

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

عشق اشتباه

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

ریاکشن

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت ۴۱

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗تماس قطع شده بود.ناتالیا هنوز گوشی رو ...

چند پارتی

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت هشتم ا.ت همراه سوآ به نشانی‌ای رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط