{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PR

#P𝗔R𝗧 : 87
#CHAPTER : 2
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
+یعنی چی؟

جونگکوک دستش را روی گونه لارا کشید و با لحنی که سعی می‌کرد آرام و دلنشین باشد گفت:فکرکن تنهایی بدون مادر بزرگ بشی پدر هم که هیچ
از پدر بودن فقط اسمشو داره
فقط وقتی کارش گیرم باشه باهام حرف میزنه یا مهربونه
یه داداش دارم که میخواد سر به تنم نباشه

کمی مکث کرد و ادامه داد:هیچی رو جز تو نمیخوام..نه ثروت نه قدرت هیچی
فقط تو و عشق تو برام کافیه

لارا قطره اشکی از گوشه چشمش چکید و جونگکوک رو محکم بـغـل کرد

+باز خَرم کردی

چند ساعت بعد،
در خیابان‌های شهر
دست در دست هم قدم می‌زدند نور ملایم غروب خورشید بر چهره‌شان می‌تابید و عابران با نگاهی آمیخته به حسرت، به این زوج نگاه می‌کردند. انگار که از دنیای دیگری آمده بودند ، دنیایی که پر از عشق و آرامش بود.

جلوی مغازه‌ای ایستادند که پر از لباس‌های رنگارنگ بود. نگاه لارا به طور ناخودآگاه به پیراهن قرمز زیبایی که با دامن چین‌چینی‌اش خودنمایی می‌کرد، خیره شد لبخندی از روی تحسین روی لب‌هایش نشست.

جونگکوک که متوجه نگاه مشتاق لارا شده بود، لبخندی زد
دستش را به آرامی فشرد و پرسید:میخوایش؟؟

لارا سرش را تکان داد، اما با تردید گفت:قشنگه ولی من هیچ پولی همرام نیست..!

ــ هرچی میخوای بردار..نگران پولشم نباش

+شوخیت گرفته؟

ــ شوخی چرا؟

شونه ای بالا انداخت و ادامه داد:ناسلامتی قراره زنم بشی..

لارا با دیدن جدیت جونگکوک، ابروهایش را بالا انداخت و گفت:نخیر از این خبرا نیست

ــ لج نکن بیا دیگه

+باشه ولی پولش رو بعدا بهت میدم

ــ پول نه..ولی یه جور دیگه میتونی پولشو پس بدی

لارا لبخندی زد، اما با فهمیدن منظورش، لبخندش سریع محو شد و اخمی کوچک بر چهره‌اش نشست. آرام مشتی به بازوی جونگکوک کوبید.

با خنده وارد مغازه شدند. لارا پیراهن قرمز را برداشت و به اتاق پرو رفت. چند لحظه بعد، با لباسی که بر تن داشت، از اتاق بیرون آمد.

جونگکوک با دیدن لارا در پیراهن قرمز، نفسش بند آمد. چشمانش از زیبایی خیره‌کننده او برقی زد.

لارا با دست، گوشه دامن پیراهنش را گرفت و چرخید. با خنده‌ای که از شادی در صدایش موج میزد پرسید: چطور شدم؟

ــ زبونم از زیباییت بند اومده..

+لباسو میگم

جونگکوک کوتاه خندید و گفت:خودت انقد خوشگلی که لباست به چشم نمیاد..عالیه خیلی بهت میاد
دیدگاه ها (۱۷)

#P𝗔R𝗧 : 86#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 85#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 77#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 63〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط