{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات زندگیم

خاطرات زندگیم
همچون سنگهای کهنه‌ی این دیوار
بر روی هم انباشت گشته و
چارچوب خسته این پنجره‌ی ترک خورده
مرا به یاد خودم می آورد،
که هزار تابستان و پاییز را
بدرقه کرده...
دیدگاه ها (۰)

دنیای مـنجای شادتری شدبچرخ و بچرخانمدر این چرخش روزگار ،بچرخ...

تمام زحمات شعرهایمبا توستداستان هایمنقد هاى ادبىچہ عاشقانہ و...

صداى شاخك هايت را دوست دارمصداى بال زدن هايتتو شاهپرك خانوم ...

در شبانہ هاے تردید و شڪ در دشت بیڪرانہ ی نقرہ اے ماہ ... این...

مردی که در کنارم بود

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط