{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسه هر چی التماس کردم و بر نگشتی بسه

بسه هر چی التماس کردم و بر نگشتی بسه
دیگه التماس نمی کنم

این بار میام و دستت را می گیرم و با خودم به زور می برم
تو مال منی دنیا و آدماش برام دیگه مهم نیستن هر چی می خواد دنیا بگه من تو را می خوام
بزار دنیا خفه کنه خودش را
خخخخخخ اینا تو یکی از نامه هات برام نوشتی یهویی یادم امد

لعنتی چیکار کردی که با خاطراتت شاد میشم و می خندم ولی بغض نمی گذاره بخندم
دوست دارم نگارم
دیدگاه ها (۷)

الان بنظرت شانسم چطوره ؟؟؟من که دیگه ندارمت

خوب دوست دارم بفهممم

شاید ....

رمان : قلب در تاریکی

عنوان : تماشای فروپاشی یک خورشیدهمه از تو می‌پرسن: چرا دیگه ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟔که یه یهو صفحه گوشی روشن شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط