{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی

عشق در تاریکی

پارت: 16

اون پسر جونگکوک بود اون لحضه حس کردم کل زندگیم به هم میرخت اون رفیق عشقم بود اون عشق رفیقم بود داشتم با همچنین ادمی ازدواج میکردم و اون امده بود خاستگاری و قرار بود بشه شوهر من

ویو جونگکوک

زمانی که کسی که قرار بود باهاش ازدواج کنم رو دیدم دنیا رو سرم خراب شد اون الیس بود
رفتیم داخل و با همه دست دادیم
و نشستیم سر جامون الیس بام قهوه اورد و من خوردم و بعد بزرگ ترا گفتن بریم باهم حرف بزنیم رفتم داخل اتاق که حرف بزنیم من گفتم که این ازدواج فقط یه ازدواج اجباری هست نه چیز دیگه ای و اونم گفت منم میدونم فکر نکن من دلم میخواد با تو ازدواج کنم و بعد گفت که حالا اینا رو ول کن من رفیقن و عشقم رو چکار کنم اگر اونا بفهمن ازمون متفر میشن گفتم کت نمیدونم حالا یه کاریش میکنم بعد الیس گفت که یه ایده داره
منم بهش گوش دادم ایدش این بود که.....


ادامه دارد
بنظرتون ایده الیس چیه؟


شرط
30 لایک
30 کامنت

و اینکه ببخشید انقدر کم هست جای هستیم نمیتونم زیاد بنویسم.
دیدگاه ها (۱۰)

فالو شه @jeon_jkn

فالو شه @moon_nova_7

عشق در تاریکی پارت: 15 ویو الیس پدرم بهم زنگ زد و یه خبر خیل...

«Don't scold me»part-5 (توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون)(ربات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط