{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او از عشق تو خبر داد و بغضم ترکید

او از عشق تو خبر داد و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید

گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید

قول دادم که من از سهم خودم میگذرم
بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید

رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض
توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید

هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من
هیچ غیر از تو «نمی خواد» و بغضم ترکید

آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید

بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب وروز
تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید

تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد و بغضم ترکید !
دیدگاه ها (۴)

در هوای گرفته ی پاییزوقت بدرود شب ، طلوع سحرپیله اش را شکافت...

خیال روی تو درهر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماس...

سلام ... صبح همگی بخیر ...

شبهای قدر این دل من جای دیگر استکشتی دل فتاده به دریای دیگر ...

▪️مرحوم کوثری فرمود: 📩محرم از خانه خارج شدم به قصد رفتن به ...

برده عمارت جئون

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط