{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود

او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد

افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد

و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست
دیدگاه ها (۲)

بیگناه ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳ...

..

ای پادشه خوبان داداز غم تنهایی،دل بی تو بجان آمد وقتست که با...

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد؟؟عاقبت بااشک غم کوه امیدم ...

🚨🚨🚨گروه هکری عدل علی، رضا پهلوی را تهدید کرد:آن لحظه که به‌س...

ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و رفتنمی...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

قاعده ۳۱

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

کنیچیوا کاوایی ها🥰💜به خانواده ی جوجیتسو ایشونhttps://wisgoon...

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط