{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای

پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کند...
روزی رفت ی کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش...
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟!...
پیرمرد لبش را گزید و گفت نه!...
پسرک گفت پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم كه کفش ندارم...

(دوست خدا بودن سخت نيست...)
دیدگاه ها (۲)

استغفرالله

؟؟

.. قلبت را آرام کن..يک وقتهايي بنشين و خلوت کن با تمام سکوت ...

ابوسعید ابوالخیر را گفتند فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر اس...

تو اون دنیا می بینمت:)p24

″Why we″His eyes are still shiningPart:1 با پای برهنه روی آس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط