{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌پارت‌۲

‌‌پارت‌۲
‌‌ویو‌هیونجین‌میخاستم‌امروز‌برم‌با
‌‌بچه‌ها‌خوش‌باشم‌ولی‌‌باز‌فیلیکس
‌فرار‌کردکلافه‌تویه‌اتاق‌کارم‌نشسته
‌بودم‌که‌لوکاس‌اومد‌تو‌اتاق‌و‌گفت
‌لوکاس:‌پیداش‌کردیم‌قربان
‌هیونجین‌:‌بیارینش‌تو‌اتاق‌
‌‌لوکاس‌بعد‌یه‌تعزیم‌از‌اتاق‌رفت‌بیرون‌من‌‌فقط‌چند‌هفته‌میشد‌که‌
‌فیلیکس‌رو‌از‌محل‌کارش‌یعنی‌همون‌بار‌کثیفی‌که‌‌تا‌میرفتی‌توش‌هرزه
‌ها‌بهت‌میچسبیدن‌‌دزدیدم‌ولی‌تو
‌همین‌چند‌هفته‌تقریبن‌۳۵‌بار‌ازم
‌فرار‌کرده‌لوکاس‌فیلیکس‌رو‌اورد‌تو‌
‌اتاق‌روبه‌فیلیکس‌که‌سرشو‌خم‌کرده‌بود‌و‌‌از‌ترس‌میلرزید‌‌کردم‌و‌گفتم
‌هیونجین:‌اقایه‌هوانگ‌فیلیکس‌
‌توضیه‌برایه‌این‌گارتون‌دارید
‌فیلیکس‌به‌معنیه‌‌نه‌سرشو‌تکون‌دادکه‌به‌سمتش‌رفتم‌و‌دستمو‌رو‌خط
‌باسنش‌کشیدم‌‌و‌لبمو‌گزاشتم‌رویه
‌لبش

‌‌خوشتون‌اومد
دیدگاه ها (۱)

‌پارت‌۳‌‌ویو‌جونگین‌‌‌‌با‌ترس‌و‌لرز‌به‌سمت‌یکی‌از‌اون‌مهمان‌...

‌ممنون‌که‌حمایت‌میکنید😁

‌بچه‌ها‌عکس‌فیک‌از‌این‌به‌بعد‌‌این‌عکسه

‌بچه‌ها‌بنظرتون‌هیونلیکس‌هم‌‌بیارم‌تو‌داستان🥲

p11

مافیایه عشق P:16کل وزنش روم بود درست نمیتونستم نفس بکشم خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط