نمی دانی برایم عطر بارانی

نمی دانی برایم عطر بارانی
تو می باری سرم جایی که می دانی

برای خودت چه جایی در دلم داری
چرا تو از عمق چشمانم نمی خوانی

برایم باش مثل نفس بیا هر دم
ز تن بیرون نرو تو آمیخته از جانی

مدارا کن پر از زخمم پر از دردم
نرو دردم تو هستی نیست درمانی

به عالم من خیالت را نمی دادم
به سر بعد از تو ماند آوار ویرانی

نرو در شعرها آواره می گردم
تو را به خدا بمان در بیت پایانی

بزن باران ندارم چتر خیسم کن
تو می دانی برایم عطر بارانی
دیدگاه ها (۲)

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

فاصله یک لبخند تا جنون

پروانه جان

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط