{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانی برایم عطر بارانی

نمی دانی برایم عطر بارانی
تو می باری سرم جایی که می دانی

برای خودت چه جایی در دلم داری
چرا تو از عمق چشمانم نمی خوانی

برایم باش مثل نفس بیا هر دم
ز تن بیرون نرو تو آمیخته از جانی

مدارا کن پر از زخمم پر از دردم
نرو دردم تو هستی نیست درمانی

به عالم من خیالت را نمی دادم
به سر بعد از تو ماند آوار ویرانی

نرو در شعرها آواره می گردم
تو را به خدا بمان در بیت پایانی

بزن باران ندارم چتر خیسم کن
تو می دانی برایم عطر بارانی
دیدگاه ها (۲)

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منیصدف قعر دلی،گوهر جذاب منیشیو...

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”بسکه در محضر چشم تو مجازات ش...

زندگی را چه علاجی که کنارم نیستیهمه را دارم و اما تو که یارم...

در خیالم خنده هایت خودنمایی میکندچشم تو در مسجد قلبم خدایی م...

دلم گرفته از این روزگار بحرانی دلم گرفته خدايا نگو نمي دانيز...

تو همـانی که به درد دل من درمانیتو همانی که مرا عین خودت می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط