{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده

پدرخوانده
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۶
ویو یوری
+همینطوری داشتم میرفتم پیش کوک تا ازش بپرسم چی شده یکدفه کف پام شروع به سوختن کرد پام را گرفتم بالا که دیدم یه تیکه از اون شکسته ها رفته تو پام خیلی درد داشت وخون میومد
ویو جونگ کوک
-همینطوری داشتم عربده میزدم سر اجوما که دیدم صدای اخ یوری دراومد رفتم سمتش دیدم کف پاش زخمی شده بود
+اخخخ
-چیشد یوری(نگران)
+هیچی خوبم من
-معذرت میخوام به خاطر من اینطوری شدی
+نه من حواسم نبود حالا چرا عصبی بودی
-چون صبحونه مورده علاقت را درست نکرده بودن
+به خاطر این عربده میزدی
-اره
+خب باشه من برم پاما بشورم چسب زخم بزنم وبرم مدرسه
-باشه
پرش زمانی در مدرسه
+جونگ کوک پیادم کرد رفتم تو کلاس کیفم را گذاشتم ورفتم توحیاط مدرسه همینطوری داشتم قدم میزدم که دیدم لیسا از در مدرسه اومد تو وقتی منا دید اومد سمتم وبغلم کرد
¥دختر یک ماهه ندیدمت کجا بودی پس دلم برات تنگ شده بود توله سگ
+منم دلم برات تنگ شده(خنده)
¥یا دوست پسرت چی شد به جونگکوک گفتی
+نه میترسم بهش بگم یکمی صبر میکنم بعدا بهش میگم
¥باشه
دیدگاه ها (۵)

پدر خواندهــــــــــــــــــــــــــــــپارت۷+خب دیگه بیا بر...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۹+ا....ا...اره صد......

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــــپارت۵پرش زمانی به۱سال ...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۴+بزار تا بگم چی بهت...

P. 13

P. 16

وقتی گفته بودن باید جدا شید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط