فصل(۲)پارت(۵)

فصل(۲)پارت(۵)
کوکه ولی تا خواستم بزنمش دستمو گرفتم وگفت
#ببین من ا/ت رو نیاز ندارم فقط برای اینکه بتونم مین یونگی دشمن خونیمو پیدا کنم میخوامش اگر تو برام پیداش کنی که ا/ت مال خودت و من دیکه کاری باهاش ندارم
_از کجا بدونم دروغ نمیگی
#اگر میخواستم بلایی سرش بیارم تا الان آروده یوده دیگه دیره واسه اینکه بلا به سرش بیارم پس الان معامله قبوله؟
_آره قبوله
#اوک تا فردا صبح پیداش کن
_باشه
میدونستم یونگی کجاست اون بهترین دوستمه ولی نمیتونستم بهترین دوستمو بهش بفروشم رفتم پیش یونگی تا باهاش حرف بزنم همینطور تو راه بهش زنگ زدم جوابمو نداد دیگه کم کم نگرانش شده بودم نمیدونستم چیزی شده یا نه ولی خب باید سریع خودمو بهش برسونم و اینو بهش بگم که جونگ کوک میخواد پیداش کنه و بکشتش اما ....ا/ت چی اگر بلایی سرش بیاره چی؟یا اگر کاری کنه که اون یونگی رو بکشه نه نه نه نمیتونم ریسک کنم حتی ۱٪ هم نمیتونم ریسک کنم که بلایی سر ا/ت بیاد
...ویو ا/ت...
داشتم گریه میکردم بهترین دوستم یونا گرفتار جونگ کوک بود باید براش هر کاری که می گفت رو میکردم تا بلایی سر یونا نیاره دیگه تحمل نداشتم جونم به لب رسیده بود میخواستم خودمو بکشم من توی یک انباری تاریک با یک دونه آینه بودم با مشت آینه رو شکستم یکی از تیکه هاش و رو برداشتم و گذاشتم رو رگم خواستم بزنمش که دیدم جونگ کوک داره از پله ها میاد پایین سریع انداختمش خودمم رفتم یک گوشه نشستم و سرمو گذاشتم رو پام اومد کنارم گفت
#پاشو باید بری
+کجا؟
#پیش اون تهیونگ
+آخجون(با جیغ و گریه از خوشحالی)
#هووو گوشم کر شد (با داد)
+ببخشید
رفتیم سوار ماشین شدیم دم در خونه تهیونگ پیادم کرد و رفت من اومدم تو خونه
دیدم ..........
...................
خب بچه ها اینم از این پارت
امیدوارم خوشتون اومده باشه
شرایط:
لایک:۱۰
کامنت:۱۵
دیدگاه ها (۲۳)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط