{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان صبح می شود

ناگهان صبح می شود
و تو می آیی
با لبخندِ خورشید

بوسه های گرم تو
با چای صبحانه ام
دم می کشد
و تمام من
حل می شود
در فنجان چشمان
دیدگاه ها (۲)

با تبسمهای گرمت روز من آغاز شد صبح آمد خنده ات جا...

.....

تنها این را میدانمکه'' دوست داشتنت ''لَحظهلَحظهلَحظه یِ زندگ...

نانوشته هایم بسیــارند مثــل بے قـرارے هایـم…من سکـــوتم راف...

لیوان چای روی میز...در انتظار یک بوسه است...نه تو می آیی...و...

می چسبد در این بهارکنارِ این شکوفه هاکنارِ باران های بی قرار...

یه جا خیلی قشنگ نوشته بود:من تورو مثل آخرين روز هفته، مثل پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط