خوب من خالی کن از حرص زمانه سینه را
خوب من خالی کن از حرص زمانه سینه را
شاد باش و ز خود دور کن غم دیرینه را
من برایت شعر می خوانم کنار پنجره
برف می بارد، برو روشن کن آن شومینه را
هر طرف رو می کنم هستی!!! مگر پوشانده است
عکس تو کانون یک تالار پر آئینه را
هی مرورش می کنم وقتی که با من نیستی
لذت رویایی آن بوسۀ پارینه را
حتم دارم شهرتت در شعر من کم می کند
شهرت شاخ نبات و لیلی و تهمینه را
قول دادی پیش من باشی تمام هفته را
آن قَدَرها نه نمی خواهم، همین آدینه را
شاد باش و ز خود دور کن غم دیرینه را
من برایت شعر می خوانم کنار پنجره
برف می بارد، برو روشن کن آن شومینه را
هر طرف رو می کنم هستی!!! مگر پوشانده است
عکس تو کانون یک تالار پر آئینه را
هی مرورش می کنم وقتی که با من نیستی
لذت رویایی آن بوسۀ پارینه را
حتم دارم شهرتت در شعر من کم می کند
شهرت شاخ نبات و لیلی و تهمینه را
قول دادی پیش من باشی تمام هفته را
آن قَدَرها نه نمی خواهم، همین آدینه را
- ۴۴۸
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط