آتشی در دل نهادی سوخت آواز دلم
آتشی در دل نهادی سوخت آواز دلم
تا کجا پنهان کنم ایدوست من راز دلم
تار مویی نیست درمن آرزوی زندگی
بس که با نازت کشیدم از پس انداز دلم
گرشکایت میکنم من از زمین و از زمان
نیست جرمم جز عبوراز شهر بی ناز دلم
مهربان . این رسم رفتن از که تو آموختی
این چنین درهم شکستی بال پرواز دلم
گریه هم دیگر ندارد سودی ای آرام جان
کس نباشد بعدازاین همدرد و همراز دلم
تاب تنهایی ندارد گرچه جان خسته ام
فی امان الله برو کم نیست اعجاز دلم.
تا کجا پنهان کنم ایدوست من راز دلم
تار مویی نیست درمن آرزوی زندگی
بس که با نازت کشیدم از پس انداز دلم
گرشکایت میکنم من از زمین و از زمان
نیست جرمم جز عبوراز شهر بی ناز دلم
مهربان . این رسم رفتن از که تو آموختی
این چنین درهم شکستی بال پرواز دلم
گریه هم دیگر ندارد سودی ای آرام جان
کس نباشد بعدازاین همدرد و همراز دلم
تاب تنهایی ندارد گرچه جان خسته ام
فی امان الله برو کم نیست اعجاز دلم.
- ۸۹۷
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط