{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریم ادامه داستانمونو با این عکس شرو کنیم

بریم ادامه داستانمونو با این عکس شرو کنیم

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_9

نیشخندی به قیافه گیج و مبهوت من زد .

چشماش قرمز بود، نبض رگشو می‌تونستم احساس کنم

انگار مثلا عصبی شده بود اما دلیل لامصبشو درک نمی‌کردم

من چیکاره بودم این وسط؟

بذارید من یه گوشه نون و ماستمو بخورم!

احساس می‌کردم هر آن می‌خواد بیاد دخلمو بیاره!

کاش میشد دممو بذارم رو کولم و فرار کنم

اشاره ای به تخته زد

با تاکید گفت
- بیا حلشون کن!

دهنم باز شد

یا حضرت فیل!
این الان حالش خوبه؟
نکنه قرصاشو چپه خورده؟

اون همه سوالو قراره مغز معیوب من حل کنه؟

تو حالت عادی بندری میزنه چه برسه به الان...

اصلا این چرا یهویی جنی شد؟!

قیافه زاری به خودم گرفتم

نق زدم
- استاد ، این همه آخه؟ اونم الان؟

فکش سخت شده بود

بدون انعطاف سر تکون داد

عصبی گفت
- می‌خوای بیشترش کنم؟!
این چیه؟
سوال درسی، سوال شخصی نیست که نتونی جواب ندی!

داشت تلافی اون حرفمو میکرد؟
ای دهنمو گل بگیرن که همیشه باعث بدبختی منه..

با ماژیک ضربه ای به تخته زد

- منتظرم!
زود باش تا این ترمو از دست ندادی..

و زیر لب با حرص گفت
- من تو رو آدم میکنم زبون دراز!
🫧🦋↜
دیدگاه ها (۰)

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_10نگاهی به سوالا انداختم هر چی...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_11یعنی الان میگفت رگـ‌تـو با پ...

فک کردی از قلبم رفتی؟؟!

ببخشید من زیادی دورت گشتم 🙂💔

تناسخ زمان ] ۲۶ part نیشخندی زد و لب هایش را با زبانش تر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط