ادامه
ادامه ۵
عشق و اشک
همه دور میز نشسته بودن که چان شروع کرد با حرف زدن با ات
چان:خوب ات تو فکر میکنم از کار ما کم و بیش خبر دار باشی فکرکنم آقای کانگ بهت گفته باشه
ات:بله خبر دارم که دوتا گروه باهم کامبک دارید
چان: خوب این عالیه ببین ما سه هفته دیگه باید شروع کنیم کار مون رو هفته بعد به یه مسافرت یک هفته ای میریم برای استراحت و وقتی برگشتیم شروع میکنیم به کار کردن
اگه سوالی داری بپرس
ات:اممم نه سوالی ندارم اوکییی
ویو هیون
عشق و اشک
همه دور میز نشسته بودن که چان شروع کرد با حرف زدن با ات
چان:خوب ات تو فکر میکنم از کار ما کم و بیش خبر دار باشی فکرکنم آقای کانگ بهت گفته باشه
ات:بله خبر دارم که دوتا گروه باهم کامبک دارید
چان: خوب این عالیه ببین ما سه هفته دیگه باید شروع کنیم کار مون رو هفته بعد به یه مسافرت یک هفته ای میریم برای استراحت و وقتی برگشتیم شروع میکنیم به کار کردن
اگه سوالی داری بپرس
ات:اممم نه سوالی ندارم اوکییی
ویو هیون
- ۴۳
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط