{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لطفا گزارش نکنین

لطفا گزارش نکنین
چندپارتی درخواستی از جونگکوک. P4
ویو ات
با بدن درد شدیدی بیدار شدم که یهو یه زن مهسن وارد اتاق شد و گفت
^دخترم بیدار شدی حالت خوبه
+خا....نوم...و..و..اقعا فکر کردین الان حالم خوبه (با لکنت و بغض )
^معذرت میخوام دخترم ولی از دست من هیچی بر نمیاد و لطفا فکر فرار به ذهنت نرسه
چون هر جایی باشی ارباب پیدات میکنه و منم میتونی اجوما صدا کنی
+هق...اجوما...چرا زندگی من اینجوری از هق از هیچی شانس ندارم
^دخترم بیا این غذا رو بخور تا ارباب عصبانی نشده
+این غذا بخوره تو سر اربابت من از این عمارا هیچی نمی خورم
^ببین دخترم خوا.....
حرف اجوما با صدای جونگکوک قطع شد
_اجوما سریع برو بیرون (سرد)
^پسرم لطفا بب......
_اجوما گفتم برو بیرون (داد)
راوی
ات از ترس زانو هاشو بغل کرده بود و هیچی نمی گفت از حرفی که زده بود پشیمون بود و اجوما با اجله بیرون رفت و اتو با جونگکوک تنها گذاشت
_که غذا بخوره تو سرم ها (پوزخند و عربده)
......+
_پاشو سریع (داد)
.........+
راوی
این سکوت باعث بیشتر شدن خشم جونگکوک میشد ولی ات از سر ترس هیچی نمی گفت که مبادا جونگکوک دوباره مثل قبل بزنتش جونگکوک چند قدم به سمت ات برداشت اتاز سر ترس هی عقب میرفت
_هه میخوای دوباره مثل قبل بزنمت ها (داد)
......+
این جواب ندادنیای ات باعث خشمگین شدنش میشد
_جواب بده هر/زه زود باش (عربده)
_یا همین الان کل غذا رو میخوری یا باید شب منو د/دی صدا کنی

ادامه دارد
لطفا حمایت کنین
دوستون دارم
دیدگاه ها (۱۴)

اول از همه معذرت میخوام که دیر پارت 5 رو میزارم یه مشکل کوچی...

منتظر نظراتتونم 🌹

سلام دوستان لطفا حمایت کنین امروز بجای روز یکی روزی ۲ تا میز...

دوستون دارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط