p:13
p:13
تهیونگ رفت ات رو از زیر زمین آورد بیرون و بردش پیشه کوک
-- چرا منو قایم کردی ?
+ چون نیاز بود
-- واو.... گرسنمه
+ مگه همین نیم ساعت پیش غذا نخوردی
ات سرشو میندازه پایین
-- خب یکوچولو خوردم چون دختر عموته کیه اون دختره رید +و اعصابم نتونستم هیچی بخورم
+ باشه ته ، به اجوما بگو یکمی براش غذا درست کنه
-- لازم نیست اجوما رو به زحمت بندازم خودم میرم درست میکنم
+ ای خدا از دست تو بچه
-- من بچه نیستم
+از نظر من هم کوچولویی ، هم ریزه میزه ای هشت سال ازت بزرگ ترم جنابالی تازه رفتی +و بیست سال هنوز کوچولویی
-- ببنددددد
بعد ات رفت تو آشپزخونه اجوما اونجا نشسته بود وقتی آن رو دید سریع پاشد تعضیم
کرد گفت
اجوما : خانم چی باعث شده بیاید اینجا
-- اجوما میشه رسمی حرف نزنید و منو خانم صدا نزنید لوطفا ( صداشو لوس کیوت کرد)
اجوما خندید
گفت : آخه ارباب گفتن به شما بگیم خانم
-- اون قول بیابونی احترام سرش نمیشع ، اسمم ات هستش به من بگین ات
اجوما خندش گرفت
گفت : از دست تو
ات ریز خندید
-- اجوما رامیون هاتون کجاس
اجوما : وایسا بهت بدم
اجوما رفت از توی کمد دیواری یه رامیون آورد
ات رفت از توی یخچال تخممرغ برداشت و سبزیجات و مخلفات ( هرچی که رامیون نیاز داره رو برداشت ) شروع کرد به درست کردنش پنیر اینجور چیزا هم ریخت خیلی خوشمزه شده بود
ویو ات
اجوما خیلی مهربونه عینه مامانم میمونه خیلی دوستش دارم
ویو راوی
بوی رامیون کل عمارتو گرفته
جونگ کوک با تهیونگ توی دفترش نشسته بودن داشتن حرف میزدن درمورد جلسه
که بپی رامیون پیچید توی راه رو
@ بوی چیه کوک
+ ات داشت غذا درست میکرد
@ رامیونننن
+ آهوم
@ منم میرم پیششون...
جونگ کوک با کف دستش زد روی پیشونی خودش
+ خیلی دیوونه ای ته... برو برو تا کل عمارتمو نخوردی
تهیونگ خندید پاشد از دفتر رفت بیرون ......
تهیونگ رفت ات رو از زیر زمین آورد بیرون و بردش پیشه کوک
-- چرا منو قایم کردی ?
+ چون نیاز بود
-- واو.... گرسنمه
+ مگه همین نیم ساعت پیش غذا نخوردی
ات سرشو میندازه پایین
-- خب یکوچولو خوردم چون دختر عموته کیه اون دختره رید +و اعصابم نتونستم هیچی بخورم
+ باشه ته ، به اجوما بگو یکمی براش غذا درست کنه
-- لازم نیست اجوما رو به زحمت بندازم خودم میرم درست میکنم
+ ای خدا از دست تو بچه
-- من بچه نیستم
+از نظر من هم کوچولویی ، هم ریزه میزه ای هشت سال ازت بزرگ ترم جنابالی تازه رفتی +و بیست سال هنوز کوچولویی
-- ببنددددد
بعد ات رفت تو آشپزخونه اجوما اونجا نشسته بود وقتی آن رو دید سریع پاشد تعضیم
کرد گفت
اجوما : خانم چی باعث شده بیاید اینجا
-- اجوما میشه رسمی حرف نزنید و منو خانم صدا نزنید لوطفا ( صداشو لوس کیوت کرد)
اجوما خندید
گفت : آخه ارباب گفتن به شما بگیم خانم
-- اون قول بیابونی احترام سرش نمیشع ، اسمم ات هستش به من بگین ات
اجوما خندش گرفت
گفت : از دست تو
ات ریز خندید
-- اجوما رامیون هاتون کجاس
اجوما : وایسا بهت بدم
اجوما رفت از توی کمد دیواری یه رامیون آورد
ات رفت از توی یخچال تخممرغ برداشت و سبزیجات و مخلفات ( هرچی که رامیون نیاز داره رو برداشت ) شروع کرد به درست کردنش پنیر اینجور چیزا هم ریخت خیلی خوشمزه شده بود
ویو ات
اجوما خیلی مهربونه عینه مامانم میمونه خیلی دوستش دارم
ویو راوی
بوی رامیون کل عمارتو گرفته
جونگ کوک با تهیونگ توی دفترش نشسته بودن داشتن حرف میزدن درمورد جلسه
که بپی رامیون پیچید توی راه رو
@ بوی چیه کوک
+ ات داشت غذا درست میکرد
@ رامیونننن
+ آهوم
@ منم میرم پیششون...
جونگ کوک با کف دستش زد روی پیشونی خودش
+ خیلی دیوونه ای ته... برو برو تا کل عمارتمو نخوردی
تهیونگ خندید پاشد از دفتر رفت بیرون ......
- ۴۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط