بازی درخون
بازی درخون 🍷🗡
پارت شصت پنج 🍷🗡
با وایسادن ماشین جلوی برج شخصیم پیاده شدم
پری رو بغل کردم
+قربان لازمه ما..
حرفشو قطع کردم
_لازم نیست بمونید!ماشین و بزارین پارکینگ و برین.
چشمی گفتن که با خونسردی تمام گفتم
_تمام کسایی که به خودشون اجازه دادن به ماشین من حمله کنن و میخوام!
نیشخند کمرنگی زدم
_خودم باید بکشمشون!!!
با گفتن این حرف همراه پری که توی بغلم بود سمت برج حرکت کردم
رسیدم به جلوی در
انگشتمو گذاشتم روی در و در باز شد !
با قدمای محکم سمت اتاق حرکت کردم و پری رو روی تخت گذاشتم
خودمم لباسام و در آوردم
با مانتو و شلوار پری!
زیرش چیزی مهمی نپوشیده بود و امکان این که بعد از بیدار شدن جنجال به راه می نداشت خیلی بود
بیخیال این فکرا شدم
سرشو گذاشتم رو بازوم
بغلش کردم
خوابیدم
پارت شصت پنج 🍷🗡
با وایسادن ماشین جلوی برج شخصیم پیاده شدم
پری رو بغل کردم
+قربان لازمه ما..
حرفشو قطع کردم
_لازم نیست بمونید!ماشین و بزارین پارکینگ و برین.
چشمی گفتن که با خونسردی تمام گفتم
_تمام کسایی که به خودشون اجازه دادن به ماشین من حمله کنن و میخوام!
نیشخند کمرنگی زدم
_خودم باید بکشمشون!!!
با گفتن این حرف همراه پری که توی بغلم بود سمت برج حرکت کردم
رسیدم به جلوی در
انگشتمو گذاشتم روی در و در باز شد !
با قدمای محکم سمت اتاق حرکت کردم و پری رو روی تخت گذاشتم
خودمم لباسام و در آوردم
با مانتو و شلوار پری!
زیرش چیزی مهمی نپوشیده بود و امکان این که بعد از بیدار شدن جنجال به راه می نداشت خیلی بود
بیخیال این فکرا شدم
سرشو گذاشتم رو بازوم
بغلش کردم
خوابیدم
- ۱.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط