{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

nameعشق و جدایی

name:عشق و جدایی
part:41



ویو کوک


بعد از این که این حرفارو به بورا زدم حس خیلی بدی داشتم ولی تمام جرعتم رو جمع کردم و با تمام وجودم توی اغوشم کشیدمش و ازش معذرت خواهی کردم....
-دیگه باید بریم......من میرم توی ماشین...بیا پایین
بعد به سمت ماشین حرکت کردم و نشستم توش پیشونیم رو روی فرمون گذاشتم و سرم رو چند بار به فرمون زدم....می دونستم خیلی دیر دارم به بورا می گم ولی این که بخوام همه چیز رو به بورا بگم خیلی درکش برای بورا سخته.......

ویو بورا

از رفتن کوک ده دقیقه می گذشت که به خودم اومدم و ساک رو برداشتم و می خواستم به سمت در برم که چشمم خورد به ورقه قرص...برش داشتم و گذاشتم توی جیبم و به سمت ماشین حرکت کردم کوک خیلی خسته بود میشد از توی نگاهش کاملا متوجه شد بین راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد اروم به ماشین ها نگاه می کردم که چشمام سیلهی رفت......

خوشگلا می دونم کمه ولی لطفا حمایت یادتون نره💫
شرط:
۳۰لایک
۴بازنشر
۲۵کامت
فعلا بایییی😊
دیدگاه ها (۱)

name:عشق و جدایی part:40 ویو بورا-خب مو هاتو خشک کن دیگه بای...

ایرانم🥀

part:21name: عشق و جداییویو جیمیناجوما تمام اتفاق هایی که اف...

part:27name:عشق و جداییویو بورا رفتم پایین کوک یه کت بلند چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط