{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«Don't scold me»

«Don't scold me»
part-8

ویو جونگکوک*
از امروز ازش انتقام میگیرم قلبش رو میشکنم و بهش اسیب میزنم .......
اون گردنبند رو پدرش واسش با سلیقه نیلا خریده بود ، نیلا بهم درموردش گفته بود..... من اشتباه نمیکنم ......
از امروز ازش انتقام میگیرم........


ویو الیس*
یه روز مسخره دیگه ، مادرم هنوز بیمارستانه و حالش خیلی خوب نیست.........
و هر روز باید قیافه اون(منظورش جونگکوکه) رو تحمل کنم
از تخت نازنینم دل کندم و بلند شدم کار های مربوطه رو انجام دادم و لباس هام رو پوشیدم و به طرف عمارت حرکت کردم.........
وارد عمارت که شدم....
هیچکدوم از خدمت کار ها داخل عمارت نبود......
یهو اون اومد پشتم‌ و گفت....
جونگکوک:از این به بعد تو اینجا زندگی میکنی و کل روز و شب در اختیار منی ..... و اینکه این موضوع هیچ ربطی به تنبیهت نداره‌......
الیس:و،و،و،ولی ، بقیه چی ؟؟؟
جونگکوک:نگران اونا نباش ، کارت از همین الان شروع میشه .....
الیس: وسایلم چی ؟؟؟؟
جونگکوک: دستور میدم برات بیارن........
الیس: باشه ، چشم
اینم از این ،همش از وقتی که به دنیا اومدم اذیت شدم..... دیگه خیلی خسته شدم ....امیدوارم مادرم زود تر خوب بشه ......و با هم به خونمون بریم.....
وارد اتاق شدم و گفتم.....
الیس:چکاری میتونم واستون بکنم ؟؟؟
جونگکوک: بیا فیلم ببینیم......
الیس: چی؟؟؟
جونگکوک: یه حرف رو دوبار تکرار نمیکنم.....
الیس: چ،چ،چ،چشم


ویو نویسنده٬
جونگکوک برای اینکه لیا رو اذیت بکنه به فیلم ترسناک گذاشت و چراغ هارو خاموش کرد ......
لیا از ترس چشماش رو بست و خدشو تو بغل جونگکوک گوله کرد .......
جونگکوک هم سر لیا رو بالا اورد و گفت........
جونگکوک: جوجو خیلی ترسیدی ؟؟؟
الیس:.......
جونگکوک: میخوای کاری کنم همش یادت بره ؟؟؟
و بعد قبل اینکه الیس چیزی بگه سر الیس رو بالا اورد و دستاش رو پشتش قفل کرد که تکوکن نخوره...... و لبش رو روی لب الیس گذاشت.........
وقتی که از هم جدا شدن الیس گفت........
الیس: مگه من اجازه دادم ....😒😒
جونگکوک: به هر حال خیلی حال داد‌.......(خنده)
الیس:........
و بعد یهو در زدن الیس در رو باز کرد و یه مرد گفت......
مرد: وسایلتون رو اوردم
الیس:ممنونم
و بعد رفت ........


ویو الیس*
به اتاقم توی عمارت رفتم و وسایل ها رو سر جاشون گذاشتم ........
پایین اومدم و شروع به اشپزی کردن ، کردم ........
که یهو یه دست پشتم حلقه شد .....
جونگکوک: چه بویی
الیس: الان غذا حاضر میشه.....
جونگکوک: خوبه


ویو جونگکوک*
خوب بیش رفتم بزودی انتقام میگیرم........ امروز شرکت نمیرم و خونه میمونم قرار شد امروز تهیونگ به عمارت بیاد........

ویو نویسنده٬
بعد خوردن غذا الیس از جونگکوک پرسید ......
الیس: من هنوز اسم شما رو نمیدونم.....
شرایط پارت بعدی نداریم💕💕
دیدگاه ها (۷)

«Don't scold me»Part-7(توجه اگه جنبه خوندن نداره نخون)(رباتم...

«ایا به پری دریایی باور داری؟» part-5ویو جونگکوک*طبق قرارم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط