➖⃟👅•• #𝗣𝗮𝗿𝘁_2
➖⃟👅•• #𝗣𝗮𝗿𝘁_2
ناجے من🫠:)
● •• •• •• •• •• •• •• •• •• ●
با صدای شکمم که داشت ارور میداد
خودمو رسوندم آشپزخونه
بلهه بازم سومین خانوم شاهکار کرده
ازپشت بغلش کردم
ماچ تفی چسبوندم بهش
که با پشت دست سریع صورتشو پاک میکرد
_اهه دختر برو اونور تفیم کردی
+اخ ننه خوردنی من چطوره
_صد بار گفتم به من نگو ننه من کجام پیره
بعد چنان چشم غره رف
+باشه ن... چیز مادر من
تک خنده کردم و رو صندلی نشستم
بابا و جیمینم بلخره اومدن مشغول شدیم
بعد خوردن صبحونه
مامان سکوت رو شکست و گفت
_اتاق تو تمیز کردی
یهو با شتاب سرمو بلند کردم
+عا چیزه یعنی خب...
ادامه دارد •• •• •• •• •• •• •• •• ••
ناجے من🫠:)
● •• •• •• •• •• •• •• •• •• ●
با صدای شکمم که داشت ارور میداد
خودمو رسوندم آشپزخونه
بلهه بازم سومین خانوم شاهکار کرده
ازپشت بغلش کردم
ماچ تفی چسبوندم بهش
که با پشت دست سریع صورتشو پاک میکرد
_اهه دختر برو اونور تفیم کردی
+اخ ننه خوردنی من چطوره
_صد بار گفتم به من نگو ننه من کجام پیره
بعد چنان چشم غره رف
+باشه ن... چیز مادر من
تک خنده کردم و رو صندلی نشستم
بابا و جیمینم بلخره اومدن مشغول شدیم
بعد خوردن صبحونه
مامان سکوت رو شکست و گفت
_اتاق تو تمیز کردی
یهو با شتاب سرمو بلند کردم
+عا چیزه یعنی خب...
ادامه دارد •• •• •• •• •• •• •• •• ••
- ۷۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط