{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"وصیت پیرمرد آسیابان"

"وصیت پیرمرد آسیابان"
آسیابان پیری بود که هر کس گندمی را نزد او برای آرد کردن می برد، علاوه بر دستمزد پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت. مردم ده با وجود دزدی آشکارش، چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند.
پس از چندسال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید.
شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم! پسران هر یک راه کاری ارائه دادند.‌ پسر کوچک گفت: مردم منصفانه رفتار کنیم و تنها دستمزد بگیریم؛
پسر بزرگتر گفت: اگر چنین کنیم مردم چون انصاف ما را ببینند، پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد؛ دو پیمانه از او برداریم.
با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد؛ او با انصاف تر از پسرانش بود! پس چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود!
مردم همواره پدرشان را دعا می‌کردند و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به ما رسید!

و شد حکایت این روزهای ما..

🔵 داستان بدانید تا محبوب شوید.
🔴 اگه باحال بود واسه دوستت فوروارد کن👌
🆔 @TickTock💯
دیدگاه ها (۱)

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۶: راز بین پدر و پسرشب…تهیونگ جلوی در اتا...

---❖ خاندان روینتا ❖«خونِ ما از پادشاهی‌ها قدیمی‌تر است. جاد...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط