اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم



دلم برای خودم تنگ می شود آری :

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم



نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم



چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم, انگار کوه کن بودم



من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم



غریب بودم , گشتم غریب تر امّا:

دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم



محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۲)

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من بودم...

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من بودم...

دلم برای خودم تنگ می شود

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من بودم...

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم ...کسی که حرف دلش را نگفت من ...

‌ ‌‌اگر چه نزد شما تشنه‌ی سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من ...

اگر چه نزد شما تشنهٔ سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من بودمد...

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت، من بو...

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودمکسی که حرف دلش را نگفت من بودم...

#حقیقت #ناامید_نباشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط