منشی زیبا روی وارد اتاق مدیر عامل شد و گفت مدیر خوشتیپ و
منشی زیبا روی وارد اتاق مدیر عامل شد و گفت مدیر خوشتیپ و نازنینم ...
فردا روز تولد توست و من برنامه خاصی را برای همین منظور ترتیب دادم و دوست دارم شما فردا به منزل من تشریف بیاورید . مدیر عامل از خوشحالی دست هایش را به هم مالید و گفت ممنونم عزیزم از این بهتر نمی شه .
فردا شب مدیر عامل با ظاهری آراسته و دسته گلی شیک زنگ آپارتمان منشی اش را زد .منشی در را باز کرد . مدیر وارد آپارتمان شد . بوی ملایم عطری فضا را آکنده بود منشی با لباسی نیمه باز و شیک از مدیر استقبال کرد و به او گفت عزیزم می خواهم سورپرایزت کنم تا تو خودت را آماده می کنی من برم اتاقم و برگردم اما چراغ پذیرایی را خاموش می کنم تا تو راحت باشی . منشی چراغ پذیرایی را خاموش و به اتاق خواب رفت ... !!!!
وقتی چراغها روشن شد، مدیر عامل مشغول نماز خواندن بود . او قبلا مشابه این داستان را خوانده بود و به فتنه زنان واقف بود . همه مهمونا و زن مدیر عامل مجبور شدند صلوات محمدی پسند بفرستند !!!!!
فردا روز تولد توست و من برنامه خاصی را برای همین منظور ترتیب دادم و دوست دارم شما فردا به منزل من تشریف بیاورید . مدیر عامل از خوشحالی دست هایش را به هم مالید و گفت ممنونم عزیزم از این بهتر نمی شه .
فردا شب مدیر عامل با ظاهری آراسته و دسته گلی شیک زنگ آپارتمان منشی اش را زد .منشی در را باز کرد . مدیر وارد آپارتمان شد . بوی ملایم عطری فضا را آکنده بود منشی با لباسی نیمه باز و شیک از مدیر استقبال کرد و به او گفت عزیزم می خواهم سورپرایزت کنم تا تو خودت را آماده می کنی من برم اتاقم و برگردم اما چراغ پذیرایی را خاموش می کنم تا تو راحت باشی . منشی چراغ پذیرایی را خاموش و به اتاق خواب رفت ... !!!!
وقتی چراغها روشن شد، مدیر عامل مشغول نماز خواندن بود . او قبلا مشابه این داستان را خوانده بود و به فتنه زنان واقف بود . همه مهمونا و زن مدیر عامل مجبور شدند صلوات محمدی پسند بفرستند !!!!!
- ۸۹۸
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط