{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💐گیسوی شب💐

💐گیسوی شب💐

#ادامه پارت نودونه....


آریا:

- نیازی نیست خانم جون خودم انجام میدم
خانم جون : چندتا باشید زودتر اتاقت آماده میشه
زن عمو با خنده ای آرومی گفت : دیشب یاشین رفته خواستگاری بزودی جشن داریم انشالا روزی آریا مون
متعجب زن عمو رو نگاه کردم بهم لبخند زد وگفت : مامانت که خیلی دوست داره عروسی تو رو ببینه یکی یدونه اش میشی دیگه
- هر چی خدا بخواد
نگاهم به گیسو افتاد که رنگ نگاهش عوض شده بود وچشای براقش رسواش می کرد
گیسو : من ...من برم وسایلمو ببرم
بلند شد ورفت بالا خانم جون دستی به شونه ام زد وگفت : انشالا بهترین نصیبت بشه مادر
لبخند کمرنگی زدم وبلند شدم ورفتم اتاقم که موبایلم رو بردارم دیدم چندتا تماس از یاشار دارم شماره اش رو گرفتم ومنتظر موندم بعد دو بوق جواب داد
- کجایی تو آریا
- خونه! ...چیزی شده؟!
- اره ...آنیتا زنگ زده
- خب
- مثله اینکه اومده اینجا
- چی؟!
- میگم اومده اینجا جایی رو نداشته تودحتا برای مراسم مادربزرگتم نرفتی ببینی حال خواهرت چطوره
- خب
- خب چیه آریا بهت نیاز داره
- من نمی تونم ...یعنی سخته برام قبول کردن اون به نام خواهرم
- خواهرته آریا حمایتت رو میخواد
- باشه حرف می زنیم
- آریا
- بله
- اون الان خونه ای دوستمه گفتم پیش خواهرش بمونه فردا درستش کن
- باشه
دیدگاه ها (۱)

💐گیسوی شب💐#پارت صدم ...گیسو:وسایلی که خریدم رو چیدم ورفتم پا...

💐گیسوی شب💐# پارت صد ویک ...گیسو : بعد از شام بزرگترا مشغول ح...

💐گیسوی شب💐# فصل دوم ..#پارت نودونه....آریا:کارم اتاقم که تمو...

💐گیسوی شب💐# پارت نود وهشت..‌گیسو: چشامو باز کردم واطرافمو نگ...

#عروسک_من قسمت نهم﷼ واقعا می‌ره بغل تهیونگ باشه بریم تو رابط...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط