{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو: وقتی ات غذا رو می‌سوزونه 🍳

سناریو: وقتی ات غذا رو می‌سوزونه 🍳

نامجون:
با بوی سوختگی سریع وارد آشپزخونه می‌شه.

ات... غذا سوخت؟
ات با عذاب وجدان به قابلمه نگاه می‌کنه.
نامجون آهی می‌کشه، قابلمه رو از روی گاز برمی‌داره و می‌گه:

اشکالی نداره، دوباره درستش می‌کنیم.


جین:
درِ قابلمه رو باز می‌کنه، چند ثانیه ساکت می‌مونه و بعد می‌گه:

این غذاست یا زغال؟
بعد آستین‌هاش رو بالا می‌زنه.

برو بشین، امشب آشپزخونه دست منه.


شوگا:
یه نگاه به قابلمه می‌کنه و می‌گه:

فکر کنم امشب باید سفارش غذا بدیم.
بعد آروم دست ات رو می‌گیره.

ناراحت نباش، پیش میاد.


هوسوک:
با دیدن دود، با تعجب می‌گه:

وای... کل آشپزخونه رو دود برداشته!
پنجره‌ها رو باز می‌کنه و بعد کنار ات می‌ایسته.

دفعه بعد با هم درستش می‌کنیم.


جیمین:
میاد کنار ات و می‌گه:

فقط غذا سوخته، خودت که سالمی.
بعد لبخند می‌زنه.

حالا بگو شام چی بخوریم؟


تهیونگ:
یه قاشق از غذا برمی‌داره، مزه می‌کنه و اخماش می‌ره تو هم.

فکر کنم این دیگه قابل نجات نیست.
بعد دست ات رو می‌گیره.

بیا بریم بیرون شام بخوریم.


جونگکوک:
اول از همه دست‌های ات رو نگاه می‌کنه.

ات، دستت نسوخته؟
وقتی مطمئن می‌شه حالت خوبه، نفس راحتی می‌کشه.

غذا مهم نیست، مهم اینه که تو خوبی. 💜
دیدگاه ها (۰)

سناریو: وقتی ات سر بچه داد می‌زنهنامجون:آروم دست ات رو می‌گی...

سناریو: در خواستی وقتی ات می‌گه «حامله هستم» 🤍نامجون:چند ثا...

سناریو در خواستیسناریو: وقتی پشیمون می‌شننامجون:هر روز به خا...

#عروسک_من قسمت هشتم_ حالا برو فسقلی+ باشه ددی لیسا از پله ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط