#عروسک_من
#عروسک_من
قسمت هشتم
_ حالا برو فسقلی
+ باشه ددی
لیسا از پله ها رفت پایین و غذا ها رو ریخت توی بشقاب و برد شون رو میز گذاشت
کوک هم لباس ش هم پوشید اومد پایین
_ به به چه بوی خوبی میاد و ( میره آشپز خونه و از پشت کمر لیسا رو میگیره فسقلی من چیکار میکنه
+ هیچی ددی دارم این ظرف رو میشورم.
_ اخه من قربون ددی گفتن ت بشم فسقلی بعد از ناهار میخوایم بریم بیرون به یکی از دوست هاتم بگو بیاد چون میخواد تهیونگ هم بیاد
+ باشه عشقم
ویو
لیسا زنگ زد به جنی که بیاد برن بیرون جنی قبول کرد
غذا شون خوردم ساعت شد ۶ و نیم ساعت هم لباس پوشیدن شد ۶:۳۰
و کوک آدرس خونه جنی فرستاد برای تهیونگ تا بره دنبال جنی
& هوفف پلاک ۶۴ کدوم آهان اینا هاش میخواستم ادامه حرف شو بگه چشم ش افتاد رو جنی و توی دلش گفت چقدر خوشگله کاشکی مال من بشه
﷼ سلام من جنی هستم
& سلام من تهیونگ هستم بفرمایید در ماشین رو برای جنی باز کرد (آقایون یاد بگیرین)
﷼ خیلی ممنون
ویو نمی ساعت بعد شد رسیدن شهربازی
﷼ سلام خره من
+ سلام میمون من چیکار میکنی (هم دیگه رو بغل میکنن و جنی در گوشش لیسا میگه داداش ناتنی ت تهیونگ دوست دختر نداره)
+ نه نداره میمون میخوای واسه چی نکنه عاشق ش شدی 🤣🤣
﷼ فکر کنم آخه خیلی جذاب و خوشتیپ هست
و کوک میره بغل تهیونگ
_ به به آقای تهیونگ چخبر
& سلامتی کوک از تو چخبر و هم دیگه رو بغل میکنن
& میگم کوک این دوست لیسا جنی دوست پسره نداره
_ فکر کنم نداره
+ کوک بیا بریم سوار اینشیم با دست به کشتی نشون میده
_ باشه
سوار کشتی شدن کوک بغل لیسا نشست
تهیونگ هم بغل جنی
& شرمنده جنی یک سوال اومد به ذهنم
﷼ البته تهیونگ میتونی بگی
& میگم تو دوست پسر داری
﷼ نه چطور
& هیچی همین جوری
﷼ تهیونگ تو دوست دختر داری
& امم نه ندارم
& خب بیا منو تو بریم توی رابطه
﷼ واقعا میره بغل تهیونگ باشه بریم تو رابطه عشقم ( هعیی زنیکه به تهیونگ جونم نگو عشقم
🙃
قسمت هشتم
_ حالا برو فسقلی
+ باشه ددی
لیسا از پله ها رفت پایین و غذا ها رو ریخت توی بشقاب و برد شون رو میز گذاشت
کوک هم لباس ش هم پوشید اومد پایین
_ به به چه بوی خوبی میاد و ( میره آشپز خونه و از پشت کمر لیسا رو میگیره فسقلی من چیکار میکنه
+ هیچی ددی دارم این ظرف رو میشورم.
_ اخه من قربون ددی گفتن ت بشم فسقلی بعد از ناهار میخوایم بریم بیرون به یکی از دوست هاتم بگو بیاد چون میخواد تهیونگ هم بیاد
+ باشه عشقم
ویو
لیسا زنگ زد به جنی که بیاد برن بیرون جنی قبول کرد
غذا شون خوردم ساعت شد ۶ و نیم ساعت هم لباس پوشیدن شد ۶:۳۰
و کوک آدرس خونه جنی فرستاد برای تهیونگ تا بره دنبال جنی
& هوفف پلاک ۶۴ کدوم آهان اینا هاش میخواستم ادامه حرف شو بگه چشم ش افتاد رو جنی و توی دلش گفت چقدر خوشگله کاشکی مال من بشه
﷼ سلام من جنی هستم
& سلام من تهیونگ هستم بفرمایید در ماشین رو برای جنی باز کرد (آقایون یاد بگیرین)
﷼ خیلی ممنون
ویو نمی ساعت بعد شد رسیدن شهربازی
﷼ سلام خره من
+ سلام میمون من چیکار میکنی (هم دیگه رو بغل میکنن و جنی در گوشش لیسا میگه داداش ناتنی ت تهیونگ دوست دختر نداره)
+ نه نداره میمون میخوای واسه چی نکنه عاشق ش شدی 🤣🤣
﷼ فکر کنم آخه خیلی جذاب و خوشتیپ هست
و کوک میره بغل تهیونگ
_ به به آقای تهیونگ چخبر
& سلامتی کوک از تو چخبر و هم دیگه رو بغل میکنن
& میگم کوک این دوست لیسا جنی دوست پسره نداره
_ فکر کنم نداره
+ کوک بیا بریم سوار اینشیم با دست به کشتی نشون میده
_ باشه
سوار کشتی شدن کوک بغل لیسا نشست
تهیونگ هم بغل جنی
& شرمنده جنی یک سوال اومد به ذهنم
﷼ البته تهیونگ میتونی بگی
& میگم تو دوست پسر داری
﷼ نه چطور
& هیچی همین جوری
﷼ تهیونگ تو دوست دختر داری
& امم نه ندارم
& خب بیا منو تو بریم توی رابطه
﷼ واقعا میره بغل تهیونگ باشه بریم تو رابطه عشقم ( هعیی زنیکه به تهیونگ جونم نگو عشقم
🙃
- ۲۵۷
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط