{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه هایم وسعت یک آسمان

شانه هایم وسعت یک آسمان
غصه هایم پُشت ِ دهلیز سکوت
رنگ چشمانم کمی دریاتر است....
پینه های دست هایم را نگو
درد هایم، پینه ها را بسته است
بازوانم قدرت روی زمین
روز ها را کمی خسته ترم
غرق افکار غریب
ساکتم اما درونم پُر خروش
من تحمل میکنم خود را "سکوت"
سرنوشتم،عشق،ایثار و نثار
روی پاهای خودم، من را ببین

یک نگاه مهربان،چشمی به راه
می زُداید رنج غم های مرا

خلقتم روز ازل اینگونه بود:
"خود شکن،خود را شکن، در خود شکن

خود فراموشی نما، دیگر ببین
من تورا " زن " آفریدم در زمین...."
دیدگاه ها (۶)

چای با طعم خدااین سماور جوش است پس چرا میگفتی دیگر آن خاموش ...

شاخه ای تسلیم باد ناموافق شد، شکستبغضِ چندین ساله تبدیلِ به ...

مــــرگ انسان زمانی است... که نه شـــــب بهانه ای بر...

من میخواهم با من پیر شوینه سیر،و من میخواهم در کنار تـــــــ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 73✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط