دوش می آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غم

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود...... تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود......
دیدگاه ها (۱)

عشق لرزش انگشتان استو لب های فروبسته ی غرق سوال!تو را در خلا...

ما ما وارثان دردهای بی شماریم ما گریه های چشم های انتظاریمما...

بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟خانه بر هم زدن این دل دیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط