{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیشخندی زد

نیشخندی زد
-شوخی کردم..بریم از جیمین خدافظی کنیم. لباساتو عوض کن

رفتم داخل پرو و با شنیدن اون جمله فاکی‌...حالم خیلی بد شد لباسامو سریع عوض کردم و در اومدم بیرون جونگکوک با تعجب به صورتم خیره شد
ویو جونگکوک
به قدری صورتش قرمز و پر از بغض بود که حس کردم الان وقت تحقیر نیست
-بریم.
رفتیم سمت اتاق جیمین و رفتیم داخل آت سرشو انداخته بود پایین همه پری ها جمع شده بودن تو اتاق جیمین و گریه میکردن
(پری هارو فعلا با ~ نشون میدم)
~ارباب لطفا منم با خودتون ببرید (گریه)
~ارباب بدون شما ما اینجا میمیریم(گریه)
کامل وارد اتاق شدیم که پری ها تا منو دیدن تعظیم کردن
=ا..آت حالت خوبه؟(نگران)
پشتم قایم شد. انگار نمی‌خواست جیمین اونو اینطوری ببینه
=بیا اینجا دختر..
آت با التماس به من نگاه کرد
-سریع تمومش می‌کنی..
بدو بدو رفت سمت جیمین و بغلش کرد..متنفر بودم ازین حس..از همه حس هام متنفرم.. حس حسودی!

ویو جیمین
جونگکوک..اون...حتی اگه میمیرد همه پری ها حتی آت خوشحال میشدن اما من...من میدونستم اون چه چیزایی و تحمل کرده که زنده مونده..لعنت بهت جئون لعنت بهت. آت و بغل کرده بودم که با گریه گفت
+ جیمین (گریه شدید)
لحنش پره خواهش بود اما من چاره ای نداشتم با دستام اشکاشو پاک کردم
=هی گریه نکن..
+ من نمیتونم بدون تو اینجارو تحمل کنم مطمئنم تو دستای جونگکوک میمیرم
جونگکوک قیافه جدی و سرد به خودش گرفته بود و می‌شد از چندتا رفتاراش بفهمم بغض شدیدی تو دلشه
=آت.. جونگکوک آدم بدی نیست فقط اینو یادت باشه
+ جیمین من هق من خیلی دوست دارم (گریه)
=می‌دونستی جونگکوک حرفتو شنید؟
با بغض اخمی کرد و بریده بریده گفت

+ ن..نه برای من اصلا مهم هق..نیست چون اون هم منو دوست نداره ( بغض)
دیدگاه ها (۸)

ویو جونگکوک از وقتی دام اون عمارت نفرین شده افتادم به جیمین ...

وردویل اومده و یه گند بزرگ زدعععععععبزارید براتون بگم...این ...

اسپویل داریمممم-جیمین کی میخوای به خودت بیای هان؟؟منو خواهرم...

کامنتاشرایط۲۵ کامنت طولانی راجب سه پارت جدید

عشقی در مافیا ( پارت دهم اخر )

دلباختهپارت 8ویو جونگکوکمیدونستم یکمی ناراحته پس گفتمجونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط