انتقام خونین√
انتقام خونین√
فصل دوم√
پارت۷√
یونگی:ولی رومیناشکمت یکم زیاد بزرگ نشده؟؟.
رومینا:اره راست میگی.حالا مهم نی.من برم ساکمو جمع کنم.
یونگی:باشه من زنگ میزنم به بقیه.
یونگی زنگ زد واوکی شد.رومینا هم وسایل خودش هم یونگی روجمع کرد.
رومینا:منم هربارشکست دلم....قاب عکسات شکستن ...گریه بسه بخند یکم گوله اشکات برقصن.
یونگی:رومیناااااااااا.
رومینا:منو این قرمزی لاله ی روی بدنت.....
یونگی:رومینااااااا(زد به شونش)چی میگی؟؟.
رومینا:اهنگه.به زبون فارسی.
یونگی:اها.راستی امشب راه میوفتیم.
رومینا:دلم هوس بستنی کاراملی کرده.
یونگی: باشه الان میخرم.
یونگی رفت خرید وقتی که داشت می اومد صدای اهنگ خیلی زیادی اومد.
یونگی:ایییییی گوشم.
اهنگ:عروس دوماد محو تماشای هم....عاشق وشیدای هم یادگاری میمونه لحظه هاشون تو قاب عکس برای بچه هاشون.
رومینا:اهااااا(قرداد)اوههههه حالا همینه.
یونگی:عععع به به چه زنی دارما.
رومینا:توکی اومدی؟؟؟.
یونگی:تازه اومدم.(دروغ میگه)چرا لباساتو عوض کردی؟؟.
رومینا:می خواستم برقصم بااین لباسا نمی شد.
یونگی:ها اونوقت ارایشم کردی لباستم مجلسیه.
رومینا:گفتم ی تغییری به خودم بدم.
یونگی:بیا بستنی.
رومینا:من بستنی نمیخورم.
یونگی:ولی گفت...منو فرستادی دنبال نخود چیا که برای خودت تنهایی برقصی؟؟؟
رومینا:اره.یعنی می خواستم برای ی خبری اماده بشم.
یونگی:چی؟؟؟؟.
رومینابهش گفت.
یونگی:جدییی
رومینا:اره.(داره بستنی هم میخوره).
یونگی:درست بستنی بخور.
بادستمال لبای رومینا روتمیز کرد.
یونگی:من برم یکم بخوابم.
رومینا:باشه عزیزم.
فصل دوم√
پارت۷√
یونگی:ولی رومیناشکمت یکم زیاد بزرگ نشده؟؟.
رومینا:اره راست میگی.حالا مهم نی.من برم ساکمو جمع کنم.
یونگی:باشه من زنگ میزنم به بقیه.
یونگی زنگ زد واوکی شد.رومینا هم وسایل خودش هم یونگی روجمع کرد.
رومینا:منم هربارشکست دلم....قاب عکسات شکستن ...گریه بسه بخند یکم گوله اشکات برقصن.
یونگی:رومیناااااااااا.
رومینا:منو این قرمزی لاله ی روی بدنت.....
یونگی:رومینااااااا(زد به شونش)چی میگی؟؟.
رومینا:اهنگه.به زبون فارسی.
یونگی:اها.راستی امشب راه میوفتیم.
رومینا:دلم هوس بستنی کاراملی کرده.
یونگی: باشه الان میخرم.
یونگی رفت خرید وقتی که داشت می اومد صدای اهنگ خیلی زیادی اومد.
یونگی:ایییییی گوشم.
اهنگ:عروس دوماد محو تماشای هم....عاشق وشیدای هم یادگاری میمونه لحظه هاشون تو قاب عکس برای بچه هاشون.
رومینا:اهااااا(قرداد)اوههههه حالا همینه.
یونگی:عععع به به چه زنی دارما.
رومینا:توکی اومدی؟؟؟.
یونگی:تازه اومدم.(دروغ میگه)چرا لباساتو عوض کردی؟؟.
رومینا:می خواستم برقصم بااین لباسا نمی شد.
یونگی:ها اونوقت ارایشم کردی لباستم مجلسیه.
رومینا:گفتم ی تغییری به خودم بدم.
یونگی:بیا بستنی.
رومینا:من بستنی نمیخورم.
یونگی:ولی گفت...منو فرستادی دنبال نخود چیا که برای خودت تنهایی برقصی؟؟؟
رومینا:اره.یعنی می خواستم برای ی خبری اماده بشم.
یونگی:چی؟؟؟؟.
رومینابهش گفت.
یونگی:جدییی
رومینا:اره.(داره بستنی هم میخوره).
یونگی:درست بستنی بخور.
بادستمال لبای رومینا روتمیز کرد.
یونگی:من برم یکم بخوابم.
رومینا:باشه عزیزم.
- ۴۱
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط