انتقام خونین√
انتقام خونین√
فصل دوم√
پارت۶√
رومینا:خدافظ(ناراحت).
یونگی:بقل.
رومیناویونگی همدیگه رو بقل کردن لحظه ی اخر یونگی بو~سه ای ریز روی لب های دختر گذاشت.
یونگی:مراقب خودت باش وهمچنین بچه.
رومینا:باشه توهم مراقب خودت باش.
رومینا رفت وشوار ماشین شد.
ویو پانزده روز بعد
رومینا جای جیمین رو پیدا کرده بود وفقط کافی بود دستش رو بگیره واز اونجا بیاد بیرون ولی کار اسونی نبود اونجا پر از بادیگارد بود.رومینا اونا رو گول زده بود وبا جیمین از اونجا فرار کردن ورفتن سمت خونه ی رومینا.
جیمین:موندم چطوری ی زنه حامله منو نجات داد.
رومینا:من مافیام.
رومینارفت داخل حیاط وزنگ دررو زد.
یونگی:کیه؟.
رومینا:باز کن.
یونگی دررو باز کردو رومیناویونگی اومدن داخل.
یونگی:سلام(سرد).
جیمین:سلام
رومینا:های.جیمین بیا بشین.
جیمین:نه من باید برم.
رومینا:کجا؟.
جیمین:پیش مجردا.
رومینا:باشه بادیگارد میبردت.
(خب شاید بگید بقیه کجان رومینا یک روز قبل از اومدنش بقیه رو ازاد کرد).
جیمین:خدافظ.
رومیناویونگی:باییی.
رومینا:پیشی.
یونگی:هوم؟(سرد).
رومینا:یکی بامن قهر کرده!.
یونگی:معلوم هست این همه مدت کجابود؟(داد).
رومینا:داد نزن بشین بهت میگم.
رومینا همه چیو بهش گفت.
یونگی:ببخشید سرت دادزدم.
رومینا:اشکال نداره.بیا هماهنگ کنیم با بچه ها بریم مسافرت.
یونگی:باشه کجابریم؟.
رومینا:بریم ویلا ی ویلا میشناسم نزدیک دریا هم هست بریم اونجا.
یونگی:باشه پس من با بقیه هماهنگ می کنم.
فصل دوم√
پارت۶√
رومینا:خدافظ(ناراحت).
یونگی:بقل.
رومیناویونگی همدیگه رو بقل کردن لحظه ی اخر یونگی بو~سه ای ریز روی لب های دختر گذاشت.
یونگی:مراقب خودت باش وهمچنین بچه.
رومینا:باشه توهم مراقب خودت باش.
رومینا رفت وشوار ماشین شد.
ویو پانزده روز بعد
رومینا جای جیمین رو پیدا کرده بود وفقط کافی بود دستش رو بگیره واز اونجا بیاد بیرون ولی کار اسونی نبود اونجا پر از بادیگارد بود.رومینا اونا رو گول زده بود وبا جیمین از اونجا فرار کردن ورفتن سمت خونه ی رومینا.
جیمین:موندم چطوری ی زنه حامله منو نجات داد.
رومینا:من مافیام.
رومینارفت داخل حیاط وزنگ دررو زد.
یونگی:کیه؟.
رومینا:باز کن.
یونگی دررو باز کردو رومیناویونگی اومدن داخل.
یونگی:سلام(سرد).
جیمین:سلام
رومینا:های.جیمین بیا بشین.
جیمین:نه من باید برم.
رومینا:کجا؟.
جیمین:پیش مجردا.
رومینا:باشه بادیگارد میبردت.
(خب شاید بگید بقیه کجان رومینا یک روز قبل از اومدنش بقیه رو ازاد کرد).
جیمین:خدافظ.
رومیناویونگی:باییی.
رومینا:پیشی.
یونگی:هوم؟(سرد).
رومینا:یکی بامن قهر کرده!.
یونگی:معلوم هست این همه مدت کجابود؟(داد).
رومینا:داد نزن بشین بهت میگم.
رومینا همه چیو بهش گفت.
یونگی:ببخشید سرت دادزدم.
رومینا:اشکال نداره.بیا هماهنگ کنیم با بچه ها بریم مسافرت.
یونگی:باشه کجابریم؟.
رومینا:بریم ویلا ی ویلا میشناسم نزدیک دریا هم هست بریم اونجا.
یونگی:باشه پس من با بقیه هماهنگ می کنم.
- ۲۲۲
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط