{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

(پارت 1)
شخصیت ها:
(دنییل)(+ات)(~نیکی)
(وسطاش شاید بازم اضافه بشه...)
ویوکلی
با نیکی توی هتل بودیم اون عوضیا همش دنبال نیکین اخه یکی نیس بگه شما از باباش طلب دارید چرا دنبال دخترشید اخه، البطه نیکی تنها کسیه که میدونه باباش کجاست الانم من تنها موندم توی هتل نیکی بازم رفته باباشو بیینه

ویو ات
همین طوری روی کاناپه توی هتل نشسته بودم و توی گوشیم میچرخیدم
که در هتل زده شد رفتم سمت در و خب به جز نیکی نمیدونست کسی ک ما تو جاییم همین که درو باز کردم در با شتاب شدیدی خورد بهم و افتادم زمین
خیلی شک شدم ترسیدم
یه مرد خیلی هیکلی و گنده با ماسک که روی صورتش بود درو با پاش باز تر کرد و داخل اومد وچشم تو چشم شدیم اینقدر گنده بود جوری بود که حس میکردم حتی نمیتونم اگر بخامم از دستش فرار کنم یا حتی جیغ بکشم

بهم نزدیک تر شد اروم از رو زمین یکم بلد شدم اینقدری بهم نزدیک شده بود که پشتشو نمیدیدم درو با پاش بست سرمو اوردم بالا تا صورتشو ببینم اما ماسک روی صورتش خب.. نمیزاشت وخیلی رو اعصاب بود ولی چشمای خشن و عصبیی داشت سرشو پایین تر اورد صورتمو با دستش گرفت یکم فشار داد راستش یکم رقت انگیز بود که بغض داشتمو چشمام پر اشک شده بود نیکی همیشه میگفت من خیلی اروم و مظلومم و اگر کسی هم عضیتمم کنه نمیتونم کاری کنم و اون لحظه انگار واقعا راست میگفت....
همون لحظه ک صورتمو فشار داد اشکم روی دستش ریخت اروم دستشو از رو صورتم برداشت و کنار پهلومو با دستش گرفت فشار داد
_: ببین عین ادم جوابمو بده من با تو کاری ندارم اون نیکی لعنتی کجاست
+: ن... نمیدونم
خنده ریزی کرد و
_: این چشمای معصوت مثل اینکه نمیتونه خوب دروغ بگه بچه جون

مایل به عمایت؟؟؟ 🎀🤧
دیدگاه ها (۴)

(پارت ۲)بگو کجاستتپهلومو بیشتر فشار دادانگار داشت با انگشتش ...

(پارت۳)ویو_خیلی بهش نزدیک بودم اونقدری که قشنگ میتونستم دونه...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁴"با حس گرمایی روی پاش دستش رو از صورتش...

^چــنــدشــاتــی جــونــگــکــوک^(پارت۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط