{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::
part²⁴"



با حس گرمایی روی پاش دستش رو از صورتش ور داشت..

وای.!
جلوش نشسته بود و دستش رو دور موچ پاهاش حلقه کرده بود..و با اونیکی دستش اروم روی پاهاش رو فشار میداد..

بلافاصله شناخته بودتش!
ولی انقدر از نزدیک؟

با دردی که توی پاش حس کرد... هینی اروم کشید و توی خودش جمع شد..
سرش رو اورد بالا و بهش خیره شد..

لبخندی عمیق زد..دستش رو دوباره روی پاهاش کشید و سعی میکرد خبره بدی رو اروم بده..

جیمین:شکسته..!

با حس خیسی سرش رو بلند کرد..هوا گرفته بود و داشت بارونمی اومد..

ا.ت:میشه بریم داخل؟

وایسادو لباسش رو تکوند..خم شد سمته صورتش..

جیمین:با اجازه..!

میتونست همین الان شخصیتش رو تصور منه و این برای دیدار اول عجیب بود..

سرش رو بالا و پایین کرد..

دست هاش رو دور گردنش حلقه کردو سرش رو اورد پایین.
اصلا نمیخواست تماس چشمی داشته باشه..!

جیمین:بهت نمیخوره دزد باشی!..

با حرفش کاملا از افکارش اومد بیرون..اوه..!
یادش رفته بود که غریبن..!

ا.ت:میشه معرفی رو بزاریم برای بعدا..؟!

لبخند کوچکی زدو و سرش رو بالا و پایین کرد..

با وارد شدن به خونه بدنش گرم شد...خبری از جئون نبود این برای الان خوب بود...

روی تخت دراز کشید..
ا.ت:ممنونم..

جیمین:خونست؟
ا.ت:بله..طبقه ی بالاست..!

بتو رو کشید رو دخترک و چشمکی زد..
جیمین:برمیگردم!

به دیوار خیره موند..بدجوری خوابش گرفته بود..
خمیازه ای کشید..

متکا رو زیر سرش گذاشت..!

ا‌.ت:امیدوارم وقتی اومد بیدارم کنه..!

و خیلی زود خوابش برد..


ویو جیمین"

تقه ای به در زدو وارد اتاق شد..

پشت میز نشسته بود..
دست هاش رو روی سرش گذاشت بود.انگاری میخواست صورتش رو پنهان کنه..!

جیمین:سلام..

به جیمین خیره شد و سرش رو بالا پایین کرد..!

جونگکوک:نمیخوای درموردش ازم بپرسی؟
جیمین:درمورده کی؟

دست به سینه بهش خیره شد و نگاهی به پنجره بزرگ توی اتاقش کرد...!

جونگکوک:دیدمتون..!
جیمین:دیدار خوبی نبود.پاش شکست..!

پوزخندی زد و بلند شد و کناره جیمین وایساد..!

جونگکوک:دستش حالا پاش..!
جیمین:پس مدته زیادی اینجاست و درموردش هیچی بهم نگفتی..!

سیگاری رو لب هاش قرار داد..!

جونگکوک:لازم نبود..!
جیمین:اگه میکشتمش چی؟

کامی گرفت که جیمین سریع سیگار رو ازش گرفت..!

جیمین:آسم داره..!

به جیمین خیره شد..!

جونگکوک:مطمئنی این فقط برای اولین بار بود دیدیش؟
جیمین:نفس هاش نامنظم..تویی که نفهمی..!

تیشرتش رو دراورد و دراز کشید روی تخت..!
جونگکوک:میخوام بخوابم..!
جیمین:جعبه کمک های اولیه کجاست؟
جونگکوک:اشپزخونه..!


وارد اتاقش شد..
بدجوری غرق در خواب بود..اخم توی پیشونیش نشونه درد پاش بود..!


اروم روی تخت نشست..!
پاش رو گرفت و شروع کرد به درمان...!..



روز مراسم">


رو به روی اینه وایساد..به لباسه قرمزش خیره شد..یه لباسه جذب و کمی باز..
پوسته سفیدش خیلی معلوم بود..
کمی از موهاش رو بسته بود و بقیش رو باز گذاشته بود..ارایش ملایم و رژه قرمز..

یه کته سفید ور داشت..هوا بدجوری سرد بود..بدجوری برای دیدن تهیونگ استرس داشت..!

با نقشه هایی که جئون کشیده بود..نمیتونست پیشبینی کنه..!
.
.
.

از پنجره ماشین به قصر روبه روش خیره شد..
پر از ادم و شلوغ..

جئون داخل به ماشین دیگه بود..و اون کامل جدا ازشون وارد مهمونی میشد..!

تاحالا داخل همچین مکان هایی نبود..!

از ماشین اومد بیرون..کلی نگاه رو روی خودش حس میکرد..
نفسه عمیقی کشید..

سرش رو گرفت بالا و وارده قصر شد..

ا‌.ت:چه داستان عجیبی، نه خانوم لی؟




اول که عیدتون مبارک..
امیدوارم حالتون خوب باشه..!

شاید تا الان فیک مزخرف بود ولی بعداز این قراره خیلی خفن تغییر کنه..

و دوم ..دلیل اینکه دارم دیر پارت اپلود میکنم شرایطی که داخلشیم..!.

مواظب باشید😶‍🌫
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁵همه نگاه ها به پشت سره دخترک..ماشینی ک...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁶"دستش هاش رو از توی دست های دخترک بیرو...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁴"قاشق بستنی رو از توی دهنش دراوردو از ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²³:"از ماشین پیاده شد..سیگاری در اورد و ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²⁷"به پشته سرش خیره شد..تهیونگ نبود..داخ...

مافیای من☆پارت۲ جونگکوک:واقعا برات متاسفم چطور تونستی؟ا/ت:صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط