دخترک بعد از فهمیدن این موضوع پیش مامانش زندگی میکرد...
دخترک بعد از فهمیدن این موضوع پیش مامانش زندگی میکرد...
یه چند ماهی گذشته و دخترک پدرشو اصلا ندیده
خیلی دلتنگ پدرشه
پدرش که زنگ میزنه تا با دخترش حرف بزنه مامانه نمیذاره و گوشیو قطع میکنه
دیگه وضع به جایی کشیده شده بود که دخترک یک تبلت داره و عکس باباش روی اونه...
اون هر روز میره توی یه اتاق که مامانش نبینه و عکسه رو میبینه و میزنه زیر گریه و سعی میکنه خیلی اروم گریه کنه که کسی متوجه نشه و دعواش کنن و عکس باباشو پاک کنن...
یه چند ماهی گذشته و دخترک پدرشو اصلا ندیده
خیلی دلتنگ پدرشه
پدرش که زنگ میزنه تا با دخترش حرف بزنه مامانه نمیذاره و گوشیو قطع میکنه
دیگه وضع به جایی کشیده شده بود که دخترک یک تبلت داره و عکس باباش روی اونه...
اون هر روز میره توی یه اتاق که مامانش نبینه و عکسه رو میبینه و میزنه زیر گریه و سعی میکنه خیلی اروم گریه کنه که کسی متوجه نشه و دعواش کنن و عکس باباشو پاک کنن...
- ۷۵
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط