داستان
ادامه :
شماره۱۲
پس از مدت طولانی ای مامان دخترک در را باز میکند و بدون نگاه کردن به بچش میرود...
دخترک بیرون میاد و بدون هیچ اعتراضی میره تنها توی اتاقش تا پیش عروسکاش باشه
فردای اون روز دخترک چون خیلی از مامانش میترسید هیچ مقاومتی در برابر رفتن به مهد کودک نشون نداد و از اون زمان ترس دخترک از مامانش شروع شد..
شماره۱۲
پس از مدت طولانی ای مامان دخترک در را باز میکند و بدون نگاه کردن به بچش میرود...
دخترک بیرون میاد و بدون هیچ اعتراضی میره تنها توی اتاقش تا پیش عروسکاش باشه
فردای اون روز دخترک چون خیلی از مامانش میترسید هیچ مقاومتی در برابر رفتن به مهد کودک نشون نداد و از اون زمان ترس دخترک از مامانش شروع شد..
- ۱.۸k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط