{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب که داشتیم تو مسجد چایی میدادیم فهمیدید که ما وقتی م

دیشب که داشتیم تو مسجد چایی میدادیم، فهمیدید که ما وقتی میریم مسجد کارمیکنیم:-))
پسرخالم که5سالشه اومد گفت که میخواد قند را اون بیاره!!!!
ماهم گفتیم باوشه کلی هم ازش تعریف کریم که چه پسر خوبی شده....
همینطور که ما چایی میدادیم اون هم قند میداد، حالا فاکتور بگیریم که بعضی مواقع از ما هم جلو میزد به کسایی که چایی نداده بودیم قند میداد و ما باید وسط را میرفتیم میاوردیمش که قند را پشت سرمون بیاره...
همینطور که داشتیم چایی میدادیم و پسر خاله ی ما داشت وظیفه اش را درست انجام میداد، رسیدیم به یه خانم پیر این بنده خدا هم وقتی چای برداشت سه تا قند برداشت که هنوز دستش را کامل کنار نکشیده بود این پسر خاله ی ما هم بهش با جدیت گفت یکی فقط بردار بنده خدا خجالت کشید و قندها را گذاشت سر جاشون قیافه ی ما اون موقع0-0 تا دوباره رسیدیم به یه سری خانم جوون هنوز قند بهشون نداده میگه یکی یکی بردارید که به همه برسه...اون لحظه قیافه خانم ها دیدنی بود ماهم که داشتیم ازخنده منفجر میشدیم...
کلا این پسر خاله ی ما گودزیلایی واسه خودش...
تازه یه خورده دیگه که گذاشته میگه خودتون قند را بیارید من باید برم به کارام برسم...
اون لحظه ما0-0
کارهاش&&&&
خودش:-))))
مدیونید فکر کنید دیشب این اتفاق افتاه...خخخخخ...
دیدگاه ها (۳۰)

سلام دوستان داداش ما را لایک کنید تا ازاد شه هرکی لایک کرد ک...

گفت : " عشق و عاشقی رو بی خیال ؛ بیا بازی کنیم... ...

اجی زهرا تولدت مبارک بهترین ها را برات ارزو می کنیم

اینایی که شکست عشقی میخورن این متنارو از کجا میارن دل آدمو ک...

Embrace of the mafia

{مافیا من}پارت 3 =تهیونگ : خدمتکار لباس هارو بیارخدمتکار لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط