{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Start Again)

(Start Again)
Part16
نامجون بغلش کرده بود
+چرا بلند شدی
ـ من خوبم
لنا همینطور کارش انجام میداد که نامجون بغلش کرد گزاشتش روی اپن آشپزخونه
+نامی چیکار میکنی الان غذام میسوزه
ـ مهم نیست
+یعنی چی الان غذا میسوزه دیگه چی میخوای بخوری
ـ غذای من جلومه
+ها؟ لنا که فهمید چی گفت سریع مشتی به بازوی نامجون زد نامجون خندید زیر گاز خاموش کرد و لنا بغل کرد برد به طرف اتاق خواب
+هی داری چیکار میکنییی
نامجون اهمیت نداد لنا رو برد سمت اتاق و
(ویو فردا)
با نوری که به چشمام میخورد از خواب پاشدم به دور و برم نگاه کردم که یادم اومد دیشب چیشد نامجون نبود از جام بلند شدم از اتاق خواب رفتم بیرون دیدمش داشت صبحونه درست میکرد رفتم از پشت بغلش کردم
ـ بیدار شده خانم کوچولو
+اهم
ـ برو بشین منم الان میام
لنا رفت نشست و نامجونم با دوتا بشقاب اومد نشست باهم صبحونه شون خوردن
(دو ماه بعد)
+هوپیییی بیا دیگه دیرمون شد
×اومدمم
نامجون داشت بهمون میخندید
×بریم بریم که دیر شد
+آقا داماد صبر نکنه میخوای بدون گل بری
ـ وای یادم رفته بود سریع رفت سمت اتاقش دسته گل برداشت اومد
بله امشب قراره بریم خواستگاری یوری
رسیدیم درو زدم خاله یعنی مامان یوری درو باز کرد بغلش کردم سلام کردیم بعدم با عمو بابای یوری سلام و احوالپرسی کردیم رسیدم به یوری
+جون دختر چه خوشگل شدی اگه پسر بودم خودم میگرفتمت نمیزاشتم داداشم بگیرتت
یوری خندید
÷مرسی عشقم توهم قشنگ شدی
بعد از سلام احوالپرسی نشسته بودیم داشتیم درمورد جیهوپ و یوری حرف میزدیم و اون دو کفتر عاشق رفته بودن تو اتاق حرف بزنن
که بلاخره اومدن بیرون
ب.ی:خب دخترم جوابت چیه
÷چیزه خب بله
همه دست زدیم همو بغل کردیم قرار شد آخر هفته عروسی بگیرن








#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۰)

(Start Again)Part17برنامه ی عروسی یوری و جیهوپ با من بود توی...

فالوشه 🎀✨ @jeon_rosha

@army_blink.74 فالوشه این پیجم از بلک پینک و بی تی اس فعالیت...

(Start Again)Part12چشمامو باز کردم از بوی الکل و فضای سفید ف...

(Start Again)Part15- چرا گریه می‌کنی دخترکم +نامجون بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط