{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز مرگی

روز مرگی

اسیر خیال بافی روزمره ام
زندان بی تویی
زنجیر غصه ها
تنها به یادآوری خاطره هاست دوام می آورم
از پیله ای که به بوسه هایت بسته ام
هر روز پروانه های امید در سرم می پرند
من هنوز گرمی آغوشت را
زندگی می کنم
حضور تو آزادی ست
اینجا زندان بی تویی
هر لحظه روزمرگی ست.

کانال عاشقانه های
#عبداله_محمدزاده_سامانلو
https://telegram.me/amsamanloo
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

حرفی میان ماچشم بسته حرفی میان ما می گذرد، ولی؛چشم های پینه ...

دوستی پرسیده بود ، عشق می دانی که چیست؟این حکایت گفتنی ست؟در...

سرم را به دیوار کوبید و گفت پرچم اسرائیل را ببوس!▪️ رنج‌نامه...

معشوقه ی مردی بودن هماز آن دسته لذت هاست کههیچ کجا نظیرش را ...

]معشوقه ی مردی بودن هم از آن دسته لذت هاست که هیچ کجا نظیرش ...

معشوقه ی مردی بودن هم از آن دسته لذت هاست که هیچ کجا نظیرش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط