پارت ۴
پارت ۴
+ اینجا کسی از کلمه *نمیخوام* استفاده نمیکنه
_ ولی..
+ ولی نداره ، اینجا فقط ۲ چیز معنا داره ، یکی اطاعت کردن و اون یکی..مرگ..
اگه اطاعت نکنی کشته میشی..
_ ولی من دوست پسرمو میخوام
+ باز شروع کردی؟ هوففف جیمین
~ بله قربان
+ ببرش و کاری کن که بفهمه راه فرار نیست
~ چشم سرورم
( جیمین اومد و دست ات رو گرفت و ات رو با خودش برد..ناگهان جلوی در ایستاد جلوی تهیونگ تعظیم کرد و بعد تو رو برد به زیر زمین عمارت..جایی که همه ازش میترسیدن و تمام زندانی ها اونجا بودن )
_ چرا این همه زندانی اینجاس؟
ادامه در پارت ۵...
+ اینجا کسی از کلمه *نمیخوام* استفاده نمیکنه
_ ولی..
+ ولی نداره ، اینجا فقط ۲ چیز معنا داره ، یکی اطاعت کردن و اون یکی..مرگ..
اگه اطاعت نکنی کشته میشی..
_ ولی من دوست پسرمو میخوام
+ باز شروع کردی؟ هوففف جیمین
~ بله قربان
+ ببرش و کاری کن که بفهمه راه فرار نیست
~ چشم سرورم
( جیمین اومد و دست ات رو گرفت و ات رو با خودش برد..ناگهان جلوی در ایستاد جلوی تهیونگ تعظیم کرد و بعد تو رو برد به زیر زمین عمارت..جایی که همه ازش میترسیدن و تمام زندانی ها اونجا بودن )
_ چرا این همه زندانی اینجاس؟
ادامه در پارت ۵...
- ۵۹۷
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط