{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

#سعدی
دیدگاه ها (۵)

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

خوش است حالم کنارت عشقنشسته مهرت به جانمتو که آمدی زندگی آمد...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط