{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، ،

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، ،


اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم، ،



کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود...


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند، ،


کاش برای حرف زدن ، ،
نیازی به صحبت کردن نداشتیم


کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود ،


کاش قلبها در چهره بود ، ،



اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد..
دیدگاه ها (۵۴)

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور،،مثل خواب دم صبح و چنان...

می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست….امــا ،،،من قلب ...

همیشه تو آسمون از یک ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره...

نام تو را نمیدانم.آری، اما میدانمگل ها اگر که ...

p36سه روز بعد:الینا تقریباً از اتاقش بیرون نمی‌اومد. هلنا با...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۷یک روز صبح، سئول زودتر از همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط