{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه سهم من از خود

همه سهم من از خود
دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض‌ و گلویت را
در تابوت سیاهی
که برایم ساخته بودی،
گریستم
و تو هرگز ندانستی
که زخم‌هایت
زخم‌های مکررم بودند...!
دیدگاه ها (۱)

رو به آینه می‌ایستمهر بار تیغ را بر صورتم می‌کشمحاصل تلاش هز...

🍁 غم‌انگیز است پاییز...و غم‌انگیزتر وقتیتو باشی و من بـرگ‌ها...

راست می گفتیعادت ها، عطر می زنندآرزوها زمین می خورندولی هنوز...

به اندازه خواب هاییکه ناخواسته دیده امبه جرم بوسیدن یک "تـــ...

‌مجلس ختم تو از ظهر به شب طول کشیدهمه با صبر به گودال تشرّف ...

آرام آرام آمدی و بر کویر دلم ریشه دواندی وبا باران محبتت زخم...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط