{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم یه کتاب بخونم اما دیدم قهوه و دوربین DSLR و مداد

میخواستم یه کتاب بخونم اما دیدم قهوه و دوربین DSLR و مداد و عینک شیشه گرد و اینستاگرام ندارم منصرف شدم:|
دیدگاه ها (۱)

شمام وقتی برا یکی فیلم میذارید تو لحظه‌های حساس فیلم برمیگرد...

‏تا میفهمن پرستاری میخونم میپرسن فلان جام چرا درد میکنه؟من ت...

مردم عادی وقتی اشتباه تایپ میکنن : -رقتم -رفتم (edited)من وق...

‏بعضیا منتظرن فحش بدی، بیان بگن “شما با فحش دادن شعورتونو می...

جدیدا خیلی گرون شدن کتاب ها

سلام دوستان

‏🦙[۱۵:۰۷ به وقت کره]•۲ عکس•پریروزبا خودم توی جونگنو* قرار گذ...

سناریووقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت نامجون:من حتما ب...

رمان عشق ممنوع

برده عمارت جئون

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط