{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتی موتورسواری به خاطر خدا

حتی موتورسواری به خاطر خدا

حسین موتور می راند و من پشت سرش نشسته بودم.
ناگهان وسط «تپه‌های ذلیجان» ایستاد.
پرسیدم: چی شد؟! چرا ایستادی؟!
از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن.
گفتم: چرا؟!
گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده ام.
تعجب کردم، وسط دشت و تپه های ذلیجان، جایی که کسی ما را نمی دید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟!
وقتی متوجه تعجب من شد، در حالی که به تپه کوچک پشت سرمان اشاره می کرد، گفت: وقتی به آن تپه رسیدم کمی گاز دادم و از موتورسواری خودم لذت بردم. معلوم میشه دچار هوای نفس شدم؛ در حالی که به خاطر خدا سوار موتور شده ایم.
تا مدت ها سوار موتور نمی شد ...

#شهید_غلامحسین‌_خزاعی
#قاسم_بن_الحسن
کانال #شهدا۰۱۲۰🦋 ⃟꯭ 🦋░꯭𓂃 ִֶָ
دیدگاه ها (۰)

سلام ╔═ೋ✿࿐🌤درد دل ما بی تو فراوان شده آقادل‌ها همه امروز پری...

‌💌 چجوری‌به‌امام‌زمان‌سلام‌کنیم؟!ـــــــــــــــــــــــــــ...

🩸ما شهید دادیمتا چادر از سر تو نیفته #زینبیه #حجاب #قاسم_بن_...

🎥 رهبر انقلاب، صبح امروز: من میگویم #ایران_قوی باید #ورزش_قو...

#داستان_شب سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند. در فاص...

رویای شیرین"پارت آخر"

Part 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط