پارت 5
پارت 5
پادشاهی اژدهانمایان
- بفرمایید. این اسب شماست.
بلارز سوار اسبش میشه و همراه نگهبان به سمت پایتخت حرکت می کنن.
توی راه بلارز و نگهبان حتی یه کلمه هم با هم حرف نمی زنن تا اینکه به پایتخت میرسن.
- تا قصر فقط یه کم دیگه مونده.
وقتی به دروازه های قصر میرسن سرباز ها سر تکون میدن و دروازه ها رو باز می کنن.
بلارز و نگهبان وارد میشن و یه پسر بچه نزدیکشون میشه. اونا از اسب هاشون پیاده میشن و پسر بچه اسب ها رو به اصطبل میبره تا بهشون آب بده.
- از این طرف.
نگهبان بلارز و تا توی قصر راهنمایی میکنه. وقتی به پشت در های اتاق اصلی میرسن؛ نگهبان در میزنه و نگهبان های داخل در و باز می کنن.
نگهبان جلوتر حرکت میکنه و بلارز پشتش میاد تا به وسط اتاق میرسن.
اتاق بزرگ و مجلل هس و سه تا تخت سلطنتی رو به روی بلارز هس که فقط دو تا از اونها پُر هستن. یکی تخت وسط که برای فرمانروا ی پیره و روی سمت چپی یه مرد جَوون نشسته.
نگهبان تعظیم میکنه ولی بلارز نه. چون اون معتقده فرمانروا باعث و بانی مرگ پدر و مادرشه.
نگهبان کنارش متوجه کار بلارز میشه و دو دستش و میذاره روی دو شونه ی بلارز و به پایین فشار میده تا زمانی که بلارز به زانو در میاد. بعد یه نگهبان دیگه میاد و بلارز و با دستای بسته به میله ای ضخیم در وسط اتاق می بنده.
- بهتر شد.
+ عوضی_
فرمانروا می خنده و دست میزنه.
- روحیه ی خوبی داری. مثل پدرت. خوشم اومد.
پادشاهی اژدهانمایان
- بفرمایید. این اسب شماست.
بلارز سوار اسبش میشه و همراه نگهبان به سمت پایتخت حرکت می کنن.
توی راه بلارز و نگهبان حتی یه کلمه هم با هم حرف نمی زنن تا اینکه به پایتخت میرسن.
- تا قصر فقط یه کم دیگه مونده.
وقتی به دروازه های قصر میرسن سرباز ها سر تکون میدن و دروازه ها رو باز می کنن.
بلارز و نگهبان وارد میشن و یه پسر بچه نزدیکشون میشه. اونا از اسب هاشون پیاده میشن و پسر بچه اسب ها رو به اصطبل میبره تا بهشون آب بده.
- از این طرف.
نگهبان بلارز و تا توی قصر راهنمایی میکنه. وقتی به پشت در های اتاق اصلی میرسن؛ نگهبان در میزنه و نگهبان های داخل در و باز می کنن.
نگهبان جلوتر حرکت میکنه و بلارز پشتش میاد تا به وسط اتاق میرسن.
اتاق بزرگ و مجلل هس و سه تا تخت سلطنتی رو به روی بلارز هس که فقط دو تا از اونها پُر هستن. یکی تخت وسط که برای فرمانروا ی پیره و روی سمت چپی یه مرد جَوون نشسته.
نگهبان تعظیم میکنه ولی بلارز نه. چون اون معتقده فرمانروا باعث و بانی مرگ پدر و مادرشه.
نگهبان کنارش متوجه کار بلارز میشه و دو دستش و میذاره روی دو شونه ی بلارز و به پایین فشار میده تا زمانی که بلارز به زانو در میاد. بعد یه نگهبان دیگه میاد و بلارز و با دستای بسته به میله ای ضخیم در وسط اتاق می بنده.
- بهتر شد.
+ عوضی_
فرمانروا می خنده و دست میزنه.
- روحیه ی خوبی داری. مثل پدرت. خوشم اومد.
- ۹۵
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط